هوش مصنوعی برای دستیار مجازی؛ چهار دستوری که هر روز کار می کنند
هوش مصنوعی برای یک دستیار مجازی یعنی چهار کار روزمره که پیش نویسشان را مدل می نویسد و تصمیمشان با شماست: تریاژ صندوق ایمیل، تبدیل یادداشت جلسه به فهرست کار، خلاصه تحقیق با منبع، و گزارش هفتگی. جای مدل در این چهار تا همیشه یکی است، اول صف و نه آخرش؛ آخرین نگاه با کسی است که اسمش پای کار می رود.
- درس ۴ از ۶
- میانی
- رایگان، بدون ثبت نام
چه کسی این دستگاه را می چرخاند؟
چهار چرخ دنده در هم گیر کرده اند و ترتیبشان اتفاقی نیست. اولی مشتری را می شناسد و مسئول نتیجه است؛ سه تای بعد فقط سرعت می دهند.
-
دستیار
مشتری را می شناسد، تصمیم می گیرد چه چیزی مهم است و پای نتیجه می ایستد. چرخ بزرگ همین است و بقیه را می چرخاند.
-
کارت لحن و دستور آماده
یکبار ساخته می شود و بالای هر دستور می نشیند. همین است که چهار دستور جدا را به یک روال تبدیل می کند.
-
مدل
سریع ترین نویسنده پیش نویسی که می شود داشت، و بدترین قاضی برای اینکه چه چیزی برای این مشتری مهم است.
-
بازخوانی شما
آخرین نگاه همیشه انسانی است. چیزی که خوانده نشده، فرستاده نمی شود، حتی وقتی عجله دارید.
این دستگاه فقط پیش نویس بیرون می دهد. فرستادن، قول دادن و دسترسی دادن هیچکدام داخل آن نیستند و همان جایی می مانند که بودند: دست شما.
آخرین بررسی: فکت ها و نام ابزارهای این درس در همین تاریخ با منابعشان بازبینی شده اند.
چه کاری را به مدل بدهم و چه کاری را نه؟
مرز، ساده تر از چیزی است که به نظر می رسد و یک سوال بیشتر نیست: اگر خروجی اشتباه باشد، پس گرفتنش چقدر خرج دارد؟ پیش نویسی که هنوز فرستاده نشده، خرجش صفر است؛ پیامی که رفته، عذرخواهی می خواهد؛ و پولی که جابه جا شده یا دسترسی ای که داده شده، ممکن است اصلا برنگردد. هر چه پس گرفتن ارزان تر، دست مدل بازتر.
پس چهار کار این درس همه از یک جنس اند: همه شان پیش نویس تولید می کنند و هیچکدامشان چیزی را نمی فرستند. تریاژ صندوق ایمیل دسته بندی پیشنهاد می دهد، صورتجلسه فهرست کار پیشنهاد می دهد، خلاصه تحقیق متن پیشنهاد می دهد و گزارش هفتگی نسخه اول را می نویسد. در هر چهار تا، فرستادن دکمه ای است که شما فشار می دهید.
و آنچه هیچوقت نمی رود سمت مدل، جای دیگری نیست: قول دادن به مشتری، تصمیم درباره پول، دادن دسترسی، و انتخاب اینکه امروز کدام کار اول انجام شود. این آخری را آدم ها دست کم می گیرند؛ اولویت گذاری بدون دانستن اینکه مشتری این هفته نگران چیست، حساب کردن نیست، حدس زدن است.
یک تذکر که وقت زیادی صرفه جویی می کند: هر کاری که یک قاعده ساده جوابش را می دهد، اصلا به مدل نیاز ندارد. فیلتر ایمیل بر اساس فرستنده، یادآور تاریخ دار، قالب پاسخ برای سوال تکراری. مدل گران تر و کندتر و کم ثبات تر از یک قاعده است و جایش آنجاست که جواب به قضاوت نیاز دارد.

تقسیم کار، بر اساس اینکه پس گرفتن اشتباه چقدر خرج دارد
هیچکدام از دو ستون بد نیست؛ فقط جایشان یکی نیست. ستون اول پیش نویس تولید می کند و ستون دوم مسئولیت دارد.
پیش نویس، دست مدل
- دسته بندی پیام های صندوق ایمیل
- پیش نویس جواب، با لحن نمونه ها
- بیرون کشیدن کارها از یادداشت جلسه
- نسخه اول گزارش هفتگی
تصمیم، دست شما
- فرستادن هر پیامی به مشتری یا به بیرون
- قول دادن، مهلت دادن، تصمیم درباره پول
- دادن یا گرفتن دسترسی
- اینکه امروز کدام کار اول انجام شود
مرز جایی نیست که مدل ضعیف است، جایی است که اشتباه پس گرفته نمی شود. مدل می تواند کارهای ستون دوم را هم انجام بدهد؛ مسئله این است که هزینه اشتباهش را چه کسی می دهد.
تریاژ صندوق ایمیل و پیش نویس جواب با لحن مشتری
این پرتکرارترین کار این شغل است و بیشترین وقت را هم همین می برد، نه به این دلیل که جواب دادن سخت است، به این دلیل که تصمیم گرفتن درباره هر پیام سخت است. کاری که مدل واقعا خوب انجام می دهد همین تصمیم اولیه است: هر پیام در کدام سطل می افتد.
چهار سطل بیشتر لازم نیست: جواب می خواهد، فقط اطلاع است، تصمیم مشتری را می خواهد، و بی ربط. سطل سوم مهم ترینشان است، چون همان هایی اند که اگر جا بمانند، هفته بعد تبدیل به یک مشکل می شوند. و یک سطل پنجم هم لازم است که بیشتر آدم ها یادشان می رود: «نمی دانم». مدلی که مجبور نباشد همه چیز را دسته بندی کند، مجبور هم نیست حدس بزند.
این ها پیام های امروز صندوق ایمیل مشتری من است. اسم ها، شماره ها و مبلغ ها را برداشته ام.
کارت لحن مشتری:
{کارت لحن، یا سه پیام تاییدشده خود مشتری، عینا}
کارهایی که من اجازه دارم خودم انجام بدهم:
{فهرست کوتاه}
پیام ها:
{هر پیام در یک بند جدا}
کاری که می خواهم:
۱) هر پیام را در یکی از این چهار دسته بگذار: جواب می خواهد، فقط اطلاع است، تصمیم مشتری را می خواهد، بی ربط.
۲) برای دسته «جواب می خواهد» پیش نویس جواب بنویس، با همان لحن کارت و نه لحن خودت. اگر کاری لازم دارد که در فهرست اجازه های من نیست، پیش نویس ننویس و بگو چرا.
۳) برای دسته «تصمیم مشتری» یک جمله بنویس: دقیقا چه چیزی باید تصمیم گرفته شود و چه گزینه هایی روی میز است.
۴) هر پیامی را که مطمئن نیستی کجا بگذاری، در دسته پنجم «نمی دانم» بگذار و دلیلش را بنویس. حدس نزن.
۵) هیچ پیامی را خودت جواب نده و هیچ چیزی را نفرست.بند دوم همان جایی است که این دستور را از یک دستور معمولی جدا می کند. وقتی فهرست اجازه هایتان را بالای دستور می گذارید، مدل به جای اینکه برای هر چیزی جواب بسازد، خودش جلوی خودش را می گیرد و می گوید این یکی از اختیار تو بیرون است. آن فهرست اجازه ها هم چیزی است که در هفته اول با مشتری روشن می شود و ربطی به هوش مصنوعی ندارد؛ درس دستیار مجازی چیست همین گفتگو را توضیح می دهد.
یادداشت جلسه را چطور به فهرست کار تبدیل کنم؟
یادداشت جلسه معمولا یک متن آشفته است که در آن سه چیز قاطی شده اند: کارهایی که به کسی سپرده شد، تصمیم هایی که گرفته شد، و حرف هایی که زده شد و به جایی نرسید. ارزش این دستور در همین جدا کردن است، نه در خلاصه کردن. خلاصه یک جلسه به درد کسی نمی خورد؛ فهرست کارهای آن به درد همه می خورد.
این یادداشت خام یک جلسه است. اسم ها را با نقش جایگزین کرده ام.
{متن یادداشت}
سه فهرست جدا بساز:
۱) کارها: چه کاری، به عهده چه نقشی، تا چه تاریخی. اگر نقش یا تاریخ در متن گفته نشده، جایش را خالی بگذار و چیزی ننویس.
۲) تصمیم ها: چه چیزی نهایی شد. فقط چیزهایی که واقعا تصمیم گرفته شد، نه چیزهایی که پیشنهاد شد.
۳) باز مانده ها: چیزهایی که مطرح شد و به تصمیم نرسید.
قانون: هیچ کاری را که در متن نیست اضافه نکن، حتی اگر منطقی و لازم به نظر می رسد. اگر جلسه چیزی را جا انداخته، جا انداختنش هم یک اطلاعات است.آن قانون آخر ظاهر ساده ای دارد و در عمل مهم ترین بند این دستور است. مدل ها کمک کننده اند و همین کمک کنندگی، کاری را که کسی نگفته به فهرست اضافه می کند، و شما در جلسه بعد کاری را پیگیری می کنید که هیچکس قرار نبود انجامش بدهد. یک بار که این اتفاق بیفتد، اعتماد مشتری به کل فهرست از بین می رود.
جای خالی هم نباید پر شود. کاری که تاریخ ندارد باید خالی بماند تا شما در همان پیام بعدی بپرسید تا کی. اگر مدل جای تاریخ را با «هفته آینده» پر کند، شما یک مهلت ساختگی را به مشتری تحویل داده اید و اسمش هم برنامه ریزی گذاشته اید.
خلاصه تحقیق که منبع می خواهد
«درباره این موضوع یک خلاصه بده» بدترین شکل استفاده از مدل برای کار مشتری است، چون خروجی اش دقیقا شبیه چیزی است که باید باشد و هیچ راهی برای تشخیص درست از نادرست ندارید. کاری که این کار را بی خطر می کند یک قاعده است: هیچ ادعایی بدون لینک نوشته نشود، و چیزی که لینک ندارد به جای حذف شدن، در یک فهرست جدا اعتراف شود.
درباره {موضوع} می خواهم یک خلاصه کوتاه برای مشتری آماده کنم.
چیزی که تصمیمش با این خلاصه گرفته می شود: {تصمیم}
قانون: هر جمله ای که ادعای واقعی دارد باید یک لینک مستقیم کنارش باشد. اگر برای جمله ای لینک نداری، آن جمله را ننویس و موضوعش را در فهرست «پیدا نکردم» بگذار.
۱) خلاصه، حداکثر ده بند.
۲) کنار هر بند، لینک صفحه ای که همان حرف در آن نوشته شده، نه صفحه اصلی سایت.
۳) فهرست «پیدا نکردم»: چیزهایی که برای تصمیم بالا لازم اند و منبعی برایشان نیافتی.
۴) فهرست «متناقض»: جاهایی که دو منبع دو حرف متفاوت می زنند، با هر دو لینک.
۵) در آخر یک جمله: با این خلاصه، آن تصمیم قابل گرفتن است یا هنوز نه.بند چهارم چیزی است که خلاصه معمولی هیچوقت به شما نمی دهد. تناقض بین دو منبع خودش یک خبر است، و اتفاقا همان چیزی است که یک خلاصه صاف و روان زیرش را جارو می کند.
و یک کار که هیچ دستوری جایش را نمی گیرد: لینک ها را باز کنید. مدل می تواند لینکی بسازد که درست به نظر برسد و باز نشود، یا صفحه ای را نشان بدهد که آن حرف در آن نیست. ما همین قاعده را برای خودمان داریم و هزینه اش هم روشن است: لینک غلط در متنی که به مشتری می دهید، اشتباه شما ثبت می شود و نه اشتباه مدل.
گزارش هفتگی که خودتان امضایش می کنید
گزارش هفتگی همان چیزی است که آدم ها بیشتر از همه به تعویق می اندازند، چون نوشتنش حوصله می خواهد و خودش هیچ کاری را جلو نمی برد. ولی همین یک پیام است که تعیین می کند مشتری فکر کند این هفته چه چیزی گرفته. دستیاری که کارش عالی است و گزارشش را نمی دهد، برای مشتری از دستیاری که کار متوسط دارد و مرتب گزارش می دهد بدتر به نظر می رسد.
این ها کارهای من در هفته گذشته برای یک مشتری است، از روی فهرست کارها. اسم ها را برداشته ام.
{فهرست کارها با وضعیتشان}
یک گزارش کوتاه بنویس با سه بخش و نه بیشتر:
۱) چه چیزی تمام شد.
۲) چه چیزی هنوز باز است و دقیقا چه چیزی جلویش را گرفته.
۳) از مشتری چه می خواهم: هر مورد یک تصمیم مشخص یا یک دسترسی مشخص، نه یک درخواست کلی.
قانون ها: چیزی را که در فهرست نیست ننویس. برای هیچ کاری صفت نگذار، نه «موفق» و نه «عالی». بخش سوم اگر خالی است، خالی بماند و ننویس «فعلا چیزی لازم نیست» مگر واقعا لازم نباشد.این سه بخش همان سه چیزی است که هر گزارش کاری باید داشته باشد و بند سوم همان است که بیشتر آدم ها جا می اندازند. تفاوت بین گزارشی که کار مشتری را کم می کند و گزارشی که یک رفت و برگشت اضافه می سازد، همیشه همین بند سوم است.
و قانون «صفت نگذار» بی دلیل نیست. مدل ها به طور پیش فرض متن را تشویق آمیز می نویسند و گزارشی که در آن هر کار «با موفقیت» انجام شده، بعد از دو هفته دیگر خوانده نمی شود. گزارشی که فقط می گوید چه شد، خوانده می شود.
چه چیزی هیچوقت وارد پرامپت نمی شود؟
هر چهار دستور این صفحه با یک جمله شروع می شوند: اسم ها و عددها را برداشته ام. این جمله تشریفاتی نیست، شرط اجرای هر چهار تاست. دلیلش هم یک چیز است که خیلی دیر فهمیده می شود: چیزی که چسبانده شد، دیگر پس گرفته نمی شود.
فهرست چیزهایی که بیرون می مانند کوتاه است و استثنا ندارد: نام و شماره و نشانی آدم های واقعی، مبلغ هایی که به یک نفر مشخص وصل اند، فهرست مشتریان، هر چیزی که زیر تعهد محرمانگی است، و رمز عبور و کلید و توکن در هر شکلی. رمز جای دیگری هم نمی رود جز آنجایی که باید؛ همان بحثی که در درس ابزارها با گاوصندوق مشترک تمام شد.
اینکه یک گفتگو برای بهتر کردن مدل استفاده می شود یا نه، به پلن و یک تنظیم بستگی دارد و نه به حس شما. صفحه حریم خصوصی خود انتروپیک می گوید در محصولات مصرفی اش، گفتگوها وقتی برای بهبود مدل استفاده می شوند که کاربر اجازه داده باشد، یا گفتگو برای بررسی ایمنی علامت خورده باشد، یا کاربر صراحتا در برنامه ای شرکت کرده باشد. این یعنی جواب درست به سوال «داده من می رود یا نه» همیشه است: بستگی به تنظیمی دارد که هنوز نگاهش نکرده اید.
و بخش انسانی ماجرا از بخش فنی مهم تر است: یکبار، در همان هفته اول، به مشتری بگویید با چه ابزارهایی کار می کنید و چه چیزی از کار او هیچوقت وارد آنها نمی شود. این یک جمله است و تنها نسخه ای از این ماجرا را که بد تمام می شود از بین می برد، یعنی جایی که مشتری خودش بفهمد. اگر می خواهید بدانید چرا این حساسیت ها بی جا نیستند، درس امنیت سایبری چیست همین را از سمت مهاجم نشان می دهد.
چه چیزی می تواند وارد پرامپت شود و چه چیزی نه
می تواند وارد شود
- متنی که اسم و شماره و مبلغ از آن برداشته شده
- اسم آدم ها جایگزین شده با نقششان
- نوشته های خودتان، برای ساختن کارت لحن
- موضوع عمومی تحقیق، بدون اینکه بگویید برای کیست
وارد نمی شود، بدون استثنا
- رمز عبور، کلید و توکن، در هر شکلی
- نام و شماره و نشانی آدم های واقعی
- فهرست مشتریان و مبلغ های وصل به یک نفر
- هر چیزی که زیر تعهد محرمانگی است
این فهرست جای اجازه مشتری را نمی گیرد. حتی متن بی خطر هم اگر مشتری گفته باشد هیچ چیزی از کار من وارد این ابزارها نشود، وارد نمی شود.
هوش مصنوعی جای دستیار مجازی را می گیرد؟
موضع ما روشن است: نه، و کسی که این چهار دستور را جدی بگیرد گران تر می شود، نه ارزان تر. دلیلش هم به توانایی مدل ربطی ندارد، به چیزی ربط دارد که مشتری واقعا می خرد.
مشتری متن نمی خرد. اگر متن می خواست، خودش هم به همان مدل ها دسترسی دارد. چیزی که می خرد این است که یک حلقه باز بسته شود و یک نفر مسئولش باشد: کسی که یادش می ماند آن تامین کننده جواب نداده، کسی که تشخیص می دهد این پیام فرق دارد و باید همین امروز جواب بگیرد، و کسی که اگر اشتباهی شد جواب پس می دهد. مدل هیچ حلقه ای را نمی بندد و هیچ مسئولیتی هم نمی پذیرد.
چیزی که واقعا عوض می شود، ترکیب کار است. تایپ کردن کم می شود و بازخوانی و تصمیم گرفتن زیاد. دستیاری که این چهار دستور را در کارش جا انداخته، وقت آزادشده را صرف تایپ کمتر نمی کند؛ صرف مشتری بیشتر یا کار عمیق تر برای همان مشتری می کند. و کیفیت کار هم بالاتر می رود، چون گزارشی که هر هفته می رسد و خلاصه ای که منبع دارد، از دستیاری که وقت نداشته بنویسد بهتر است.
یک هشدار هم لازم است، چون ندیدنش گران تمام می شود: با این دستورها سریع تر می شوید و وسوسه می شوید سرعت را بفروشید. اگر به مشتری قول جواب در همان ساعت بدهید، چیزی که فروخته اید در دسترس بودن است و نه دستیاری، و آن یک محصول دیگر با قیمت دیگر است. اگر از آن طرف می خوانید و می خواهید این کار را بسپارید، صفحه خدمات دستیار مجازی RGB نشان می دهد ما همین کارها را چطور تحویل می دهیم.
مسیر سریع با هوش مصنوعی
هر چهار دستور بالا یک نقطه ضعف مشترک دارند: مدل لحن مشتری شما را نمی شناسد، پس یا هر بار نمونه می چسبانید یا متنی می گیرید که مثل متن همه است. حرکت سریع این است که یکبار «کارت لحن» را بسازید: یک سند کوتاه، ساخته شده از روی پیام های خود مشتری، که از آن به بعد بالای هر دستور می نشیند. یک نشست وقت می برد و همان چیزی است که چهار دستور جدا را به یک روال تبدیل می کند.
- ده تا پانزده پیام واقعی جمع کنید که خود مشتری نوشته یا تایید کرده، و از هر جنسی: یک خبر خوب، یک عذرخواهی بابت تاخیر، یک جواب به سوال قیمت، یک نه گفتن. اسم ها و عددها را بردارید.
- دستور زیر را یکبار اجرا کنید. اینجا مدل رده بالا بهتر جواب می دهد چون خواندن لحن کار قضاوت است؛ انتخاب فعلی ما در مرجع هوش مصنوعی RGB به روز می ماند.
- خروجی را با دست به حدود پانزده خط برسانید. کارت لحنی که بلندتر از این باشد، دیگر خوانده نمی شود و اثرش را از دست می دهد.
- کارت را به مشتری نشان بدهید و بخواهید یک چیزش را اصلاح کند. این سوال دو کار می کند: کارت را درست می کند و مشتری را در جریان اینکه چطور کار می کنید می گذارد.
- از آن به بعد کارت را بالای هر چهار دستور بگذارید، و هر وقت مشتری دو بار پشت سر هم یک چیز را در پیش نویس ها اصلاح کرد، کارت را به روز کنید.
نسخه آماده کپی
این ها پیام های واقعی مشتری من است که خودش نوشته یا تایید کرده. اسم ها و عددها را برداشته ام.
{۱۰ تا ۱۵ پیام، هر کدام در یک خط جدا}
از روی همین ها یک «کارت لحن» بنویس، حداکثر پانزده خط، که بعدا بالای دستورهای دیگرم بگذارمش. در آن این ها باشد:
۱) طول جمله ها و اینکه پیام معمولا با چه چیزی شروع و با چه چیزی تمام می شود.
۲) میزان رسمی بودن: چه تعارف هایی هست و چه تعارف هایی نیست.
۳) پنج کلمه یا عبارتی که تکرار می شوند، و پنج تای رایج که با اینکه انتظارشان می رفت، در این نمونه ها نیامده اند.
۴) خبر بد چطور داده می شود و نه گفتن چه شکلی است.
۵) دو چیزی که بر اساس همین نمونه ها نباید در پیام باشند.
قانون: فقط از روی همین متن ها بنویس. هر چیزی را که از این نمونه ها درنمی آید ننویس، حتی اگر درباره کسب و کارها معمولا درست است. اگر نمونه ها برای یکی از بندهای بالا کافی نیستند، همان را بنویس و آن بند را خالی بگذار.
قبل از اعتماد به خروجی: کارت لحن خلاصه یک نمونه است و نه توصیف یک آدم؛ قبل از اینکه به آن تکیه کنید، با پیامی از مشتری که در نمونه ها نبوده امتحانش کنید. این کارت کهنه هم می شود: اگر مشتری دو بار یک جور پیش نویس را اصلاح کرد، مشکل از کارت است و نه از مدل. و از همه مهم تر، کارت مجوز نفرستادن بدون خواندن نیست؛ کاری که می کند این است که پیش نویس اول را نزدیک تر می کند، و آخرین نگاه همچنان مال شماست.
هوش مصنوعی در این کار
در این درس مدل یک نقش دارد و همان یک نقش را خوب انجام می دهد: سریع ترین نویسنده پیش نویسی که می شود داشت. همان مدل، بدترین قاضی برای این است که چه چیزی برای این مشتری مهم است، چون تاریخچه شما با او را ندیده و پای هیچ نتیجه ای هم نمی ایستد. هر چهار دستور این صفحه روی همین شکاف ساخته شده اند و ابزارها را هم بر همین اساس انتخاب می کنیم: چیزی که یک دستور چند قاعده ای را تا آخر نگه دارد.
ابزارهایی که واقعا کمک می کنند
- Claude دستورهای این صفحه پنج قاعده دارند و قاعده آخرشان معمولا همان است که مدل ها فراموش می کنند؛ اینجا تا ته نگه داشته می شود. ایران در هیچ کدام از دو فهرست کشورهای پشتیبانی شده انتروپیک نیست؛ این را از صفحه خود انتروپیک خوانده ایم و نه از تست شبکه.
- Gemini پیام های فارسی مشتری را لازم نیست اول ترجمه کنید و لحن هم در ترجمه از بین نمی رود، که برای کارت لحن دقیقا همان چیزی است که اهمیت دارد. صفحه خود گوگل می گوید اپ وب جمنای در بیش از هفتاد زبان و بیش از دویست و سی کشور و منطقه کار می کند و ایران در آن فهرست نیست.
- NotebookLM برای دستور خلاصه تحقیق شکل درستی دارد، چون منبع ها را خودتان می دهید و جواب فقط از روی همان ها ساخته می شود. روی همان حساب گوگل کار می کند و ایران در فهرست کشورهای در دسترس نیست.
- ChatGPT برای هر چهار دستور کار می کند و بیشتر آدم ها از قبل با آن راحت اند. صفحه کشورهای پشتیبانی شده خود اوپن ای آی فهرست جاهایی را می دهد که سرویس های اش پشتیبانی می شوند و ایران در آن فهرست نیست؛ همان صفحه می گوید دسترسی از بیرون این فهرست می تواند به مسدود یا معلق شدن حساب منجر شود.
کجا نتیجه معکوس می دهد
خطر اول این درس همان است که هر چهار دستور با آن شروع می شوند: چیزی که چسبانده شد پس گرفته نمی شود. اینکه یک گفتگو برای بهبود مدل استفاده شود به پلن و یک تنظیم بستگی دارد؛ صفحه حریم خصوصی خود انتروپیک می گوید در محصولات مصرفی اش گفتگوها وقتی استفاده می شوند که کاربر اجازه داده باشد، یا گفتگو برای بررسی ایمنی علامت خورده باشد، یا کاربر صراحتا در برنامه ای شرکت کرده باشد. پس جواب صادقانه به مشتری این نیست که داده جایی نمی رود؛ این است که چه چیزی اصلا وارد نمی شود.
خطر دوم، خاص دستور تحقیق است: مدل می تواند لینکی بسازد که درست به نظر برسد و باز نشود، یا صفحه ای بدهد که آن جمله در آن نیست. قاعده ما ساده است و استثنا ندارد: هر لینکی که قرار است به دست مشتری برسد، قبلش باز می شود. خطر سوم به کیفیت مربوط است: اگر پیش نویس ها را بدون بازنویسی بفرستید، بعد از چند هفته همه پیام هایتان یک شکل می شوند و مشتری ای که هر هفته با شما کار می کند این را زودتر از آنچه فکر می کنید می بیند.
منبع ها: Anthropic privacy: is my data used for model training Anthropic: supported countries and regions Google: where you can use the Gemini web app OpenAI: supported countries and territories
حد این توصیه
این چهار دستور پیش نویس می سازند و نه تصمیم. مدل نمی داند در تماس دیروز چه قولی داده شده، مشتری این هفته نگران چیست، و کدام یک از این ده کار آن یکی است که اگر امروز انجام نشود گران تمام می شود؛ آن ها را از حافظه شما و از گفتگو با مشتری می گیرید و از هیچ دستوری. برای مشتری ای که استفاده از این ابزارها را تایید نکرده، هیچکدام از این دستورها اجرا نمی شوند و این یک محدودیت واقعی است و نه یک تعارف. دسترسی و پرداخت هم اینجا حل نمی شود: ادعای ما درباره در دسترس بودن این ابزارها از ایران، همان چیزی است که صفحه خود سازنده می گوید و نه بیشتر. و یک هشدار قیمتی: سریع تر شدن با این دستورها به معنی فروختن سرعت نیست؛ اگر جواب در همان ساعت را قول بدهید، دیگر دستیاری نمی فروشید و مسیر دستیار مجازی در درس ششم روی همین تفاوت کار می کند.
از تجربه خود ما
همین تقسیم کار را ما در کد خودمان پیاده کرده ایم و هنوز در حال اجراست. دسته بند مشترک سه بازار این سایت، در فایل wp-content/mu-plugins/rgb-modai.php، هر آگهی تازه را می خواند و می تواند خودش منتشر یا رد کند. دو آستانه اش عمدا برابر نیستند: انتشار با شصت درصد اطمینان انجام می شود و رد کردن هفتاد و هشت درصد لازم دارد، و هر جا لایه قواعد با نظر مدل درباره انتشار مخالف باشد، آگهی به جای هر تصمیمی منتظر آدم می ماند. دلیلش در همان صفحه تنظیمات، در یک جمله نوشته شده: یک رد اشتباه، هزینه اش را یک فروشنده واقعی می دهد. تمام حرف این درس هم همین است: نصف قابل برگشت کار را به مدل بدهید و نصف دیگر را نه.
سوال هایی که واقعا پرسیده می شوند
مشتری اجازه استفاده از هوش مصنوعی نمی دهد. کارم تمام است؟
نه، چون این دستورها خود کار نیستند. دو چیز همچنان بدون هیچ داده مشتری کار می کنند: ساختن قالب های خودتان از روی نوشته های خودتان، و تحقیق روی موضوع های عمومی. و یکبار درست بپرسید: بیشتر نه گفتن ها درباره بیرون رفتن اطلاعات مشتریان است و نه درباره اینکه شما پیش نویس بنویسید. همین تفکیک، خیلی وقت ها جواب را عوض می کند.
باید به مشتری بگویم از هوش مصنوعی استفاده می کنم؟
بله، یکبار و با زبان ساده، در همان اول کار. نه به شکل اعتراف، بلکه به شکل توضیح ابزارهایی که با آنها کار می کنید و چیزی که هیچوقت واردشان نمی شود. این یک جمله است و تنها نسخه بد این ماجرا را حذف می کند، یعنی جایی که مشتری خودش از روی یک پیش نویس بفهمد.
پیش نویس هایی که می گیرم خیلی رسمی و بی روح اند. چه کار کنم؟
یعنی کارت لحن ندارید یا کارتتان کلی است. و از مدل نخواهید «صمیمی تر» بنویسد، چون صمیمی تر برای هر مدلی یک معنی دارد و برای مشتری شما معنی دیگری. دو پیام واقعی خود مشتری را بدهید و بگویید دقیقا شبیه این ها بنویس؛ نمونه از هر صفتی دقیق تر است.