کار با هوش مصنوعی

هوش مصنوعی چیست

هوش مصنوعی اسم یک فناوری نیست، اسم یک هدف است: برنامه هایی که کاری را انجام می دهند که تا دیروز قضاوت آدم لازم داشت. چیزی که امروز تقریبا همیشه پشت این اسم نشسته، مدلی است که رفتارش را از داده ساخته و نه قاعده ای که یک نفر از قبل نوشته باشد.

  • درس ۱ از ۲
  • مقدماتی
  • رایگان، بدون ثبت نام

شش کاری که زیر یک اسم جمع شده اند

هوش مصنوعی یک اسم، شش کار متفاوت
  • زبان
  • تصویر
  • ویدیو
  • صدا
  • کد
  • ایجنت

این شش تا از هم جدا نیستند و مرزشان هم روز به روز کمرنگ تر می شود: یک مدل امروز هم متن می خواند و هم تصویر. تقسیم بندی برای فهمیدن است، نه یک دسته بندی رسمی.

آخرین بررسی: فکت ها و نام ابزارهای این درس در همین تاریخ با منابعشان بازبینی شده اند.

هوش مصنوعی دقیقا به چه چیزی گفته می شود

هوش مصنوعی نام یک هدف است و نه نام یک روش: ساختن برنامه هایی که کاری را انجام بدهند که تا دیروز قضاوت آدم لازم داشت. زیر همین یک اسم، چند دهه روش کاملا متفاوت جمع شده اند، و بیشتر برداشت های غلط از همین جا شروع می شود.

چیزی که امروز پشت این کلمه فروخته می شود اما مشخص است: مدلی که رفتارش را از داده ساخته. مثال ملموسش فیلتر هرزنامه است. نسخه قدیمی یک فهرست دستی بود؛ اگر فلان کلمه در متن آمد، نامه را بینداز در پوشه هرزنامه. نسخه امروزی حجم بزرگی از ایمیل دیده که خود آدم ها علامت زده بودند هرزنامه هست یا نیست، و از روی آنها الگو در آورده. هیچ کس در نسخه دوم ننوشته که آن کلمه یعنی هرزنامه؛ برنامه خودش این را از داده بیرون کشیده و همین است که به آن یادگیری می گویند.

یک محک ساده که تا آخر این مسیر به کارتان می آید: بپرسید کدام خط را می شود نشان داد که این تصمیم را گرفت. اگر جواب یک قاعده مشخص است، با یک برنامه قاعده محور طرفید. اگر جواب فقط این است که روی فلان داده آموزش دیده، با یک مدل. ممکن است روی هر دو جعبه هوش مصنوعی نوشته باشند و هر دو هم راست بگویند.

فرق عملی این دو جای دیگری است و به موقعش گران تمام می شود: برنامه قاعده محور را با عوض کردن یک خط اصلاح می کنید، مدل را نه. اصلاح یک مدل یعنی داده یا آموزش یا دستورالعملش را عوض کنید و دوباره امتحان کنید، بدون اینکه بدانید چه چیز دیگری را همان تغییر جا به جا کرده.

یادگیری ماشین و یادگیری عمیق و مدل مولد چه فرقی دارند

این سه کلمه مدام جای هم به کار می روند و در واقع تو در تو هستند. هوش مصنوعی بزرگ ترین دایره است و روش های قدیمی قاعده محور را هم در بر می گیرد. یادگیری ماشین زیرمجموعه آن است: هر روشی که رفتارش را از داده می سازد. یادگیری عمیق زیرمجموعه یادگیری ماشین است و با شبکه های عصبی چند لایه کار می کند. و مدل مولد باریک ترین حلقه است: مدلی که خروجی تازه می سازد، متن و تصویر و صدا، به جای اینکه فقط برچسب بزند یا عددی را پیش بینی کند.

چیزی که ابزارهای امروز مثل چت بات ها و مدل های تصویرساز هستند، همان حلقه داخلی است. یعنی وقتی کسی می گوید «هوش مصنوعی»، تقریبا همیشه منظورش کوچک ترین زیرمجموعه این چهار تاست و نه بزرگ ترینشان. این را که بدانید، بخش زیادی از خبرها معنای دقیق تری پیدا می کنند.

چرا این تفکیک به درد می خورد: چون فروشنده ای که می گوید محصولش هوش مصنوعی دارد، ممکن است کاملا راست بگوید و منظورش سیستمی باشد که سی سال پیش هم می شد نوشت. سوال درست این نیست که هوش مصنوعی هست یا نه، چون جوابش تقریبا همیشه بله است. سوال درست این است که کدام حلقه، و روی چه داده ای.

چهار حلقه تو در تو، از مرکز به بیرون

  1. ۱

    مدل مولد

    خروجی تازه می سازد: متن، تصویر، صدا. چت بات ها اینجا هستند.

  2. ۲

    یادگیری عمیق

    شبکه های عصبی چند لایه. مولد بودن الزامی نیست؛ تشخیص تصویر هم همین جاست.

  3. ۳

    یادگیری ماشین

    هر روشی که رفتارش را از داده می سازد، حتی روش های ساده و قدیمی.

  4. ۴

    هوش مصنوعی

    بیرونی ترین حلقه، شامل سیستم های قاعده محوری که هیچ داده ای ندیده اند.

شماره ها ترتیب تو در تو بودن اند، نه ترتیب اهمیت یا زمان. هر حلقه بیرونی تر روش های بیشتری را در بر می گیرد، از جمله روش هایی که هیچ یادگیری در آنها نیست.

این اسم از کجا آمد و چرا دو بار زمین خورد

نام «هوش مصنوعی» در تابستان ۱۹۵۶ و در یک کارگاه تابستانی در کالج دارتموث ساخته شد، یعنی چیزی حدود هفتاد سال پیش. از همان اول هم بیشتر از توان آن روز قول داده شد، و دو بار همین قول ها سرمایه را فراری دادند؛ دوره هایی که بعدها به آنها زمستان هوش مصنوعی گفتند. کسی که تصور می کند این موج، اولین موج است، دو موج قبلی را ندیده و ممکن است سومی را هم بد بخواند.

چیزی که این بار فرق کرد سه چیز بود که با هم جمع شدند: حجم متن و تصویری که وب تولید کرد، سخت افزار گرافیکی که آموزش روی این حجم را ممکن کرد، و یک ایده معماری در سال ۲۰۱۷ به نام ترنسفورمر که در مقاله ای با عنوان Attention Is All You Need منتشر شد و تقریبا تمام مدل های زبانی امروز از آن آمده اند. هیچ کدام از این سه درباره فکر کردن نیستند. چیزی که عوض شد مقیاس بود، نه ماهیت کار.

چهار چیزی که هوش مصنوعی نیست

پایگاه داده حقیقت نیست. داخل یک مدل جدولی از واقعیت ها ننشسته که بشود از آن پرس و جو کرد. چیزی که دارد وزن هایی است که محتمل ترین ادامه را می سازند، و محتمل بودن با درست بودن یکی نیست. برای همین است که یک منبع می تواند کاملا معتبر به نظر برسد و اصلا وجود نداشته باشد.

آگاه نیست. وقتی می گوییم مدل می فهمد یا فکر می کند، داریم استعاره به کار می بریم، درست مثل وقتی که می گوییم ساعت می داند ساعت چند است. شبیه فهمیدن بودن خروجی، چیزی درباره داشتن تجربه ثابت نمی کند و بحث فلسفی اش هم هفتاد سال است باز مانده.

موتور جستجو نیست. مگر اینکه ابزار جستجو به آن داده باشند؛ آن وقت هم چیزی که می بینید دو تکه است، یک جستجو و یک مدل که نتیجه اش را جمع بندی می کند. محک ساده اش این است: اگر لینک قابل باز کردن به شما نداد، جستجویی در کار نبوده و آنچه خواندید از حافظه آموزش آمده.

قطعی نیست. یک سوال یکسان در دو نوبت می تواند دو جواب متفاوت بگیرد، و این ایراد نیست بلکه بخشی از طراحی است. هر جا به تکرارپذیری نیاز دارید، مثل چیزی که قرار است در یک فرایند کاری تکرار شود، این را باید از اول در حساب بیاورید.

چهار جمله ای که زیاد می شنوید، و آنچه واقعا درست است

برگه ادعا و واقعیتقبل از خرید

چیزی که واقعا اتفاق می افتد

  • محتمل ترین ادامه را می سازد؛ محتمل با درست یکی نیست
  • خروجی اش شبیه فهمیدن است و این چیزی را ثابت نمی کند
  • فقط اگر ابزار جستجو داشته باشد، و آن وقت لینک می دهد
  • دو جواب متفاوت طبیعی است و بخشی از طراحی

چیزی که گفته می شود

  • جواب را از یک پایگاه داده معتبر می آورد
  • می فهمد چه می گویید
  • در اینترنت جستجو می کند
  • به یک سوال یکسان، یک جواب می دهد

ستون راست ادعا را رد نمی کند، دقیق ترش می کند. هیچ کدام از این چهار مورد به معنای بی فایده بودن این ابزارها نیست.

کجای این کلمه تبلیغ است

«هوش مصنوعی» روی یک محصول تقریبا هیچ اطلاعاتی به شما نمی دهد، چون تعریفش آنقدر باز است که کمتر برنامه ای بیرون آن می ماند. سه سوال هست که در یک جلسه فروش خیلی زود معلوم می کند طرف مقابل چه دارد: کدام مدل، آموزش دیده روی چه داده ای، و وقتی جواب غلط بدهد چه اتفاقی می افتد و مسئولیتش با کیست. سوال سوم معمولا بی جواب می ماند و همان بی جواب ماندن، خودش جواب است.

موضع ما صریح است: پرسیدن اینکه آیا این هوش مصنوعی است سوال بی فایده ای است، چون جوابش تقریبا همیشه بله است و هیچ تصمیمی را عوض نمی کند. سوال به درد بخور این است که خروجی را چه کسی امضا می کند. اگر جواب شمایید، آن وقت مدل یک ابزار است مثل هر ابزار دیگری. اگر جواب هیچ کس است، آنچه خریده اید یک ابزار نیست، یک ریسک است.

کدام کار را به آن بسپارید و کدام را نه

کارهایی که با خیال راحت می شود سپرد یک ویژگی مشترک دارند: بررسی خروجی از انجام دادنش سریع تر است. پیش نویس اول یک متن، ترجمه ای که خودتان بازخوانی می کنید، خلاصه چیزی که خودتان هم خوانده اید، تبدیل یک قالب داده به قالب دیگر، توضیح دادن یک پیام خطا. در همه اینها اگر مدل بیراهه برود، خودتان در چند ثانیه می فهمید.

کارهایی که نباید سپرد هم یک ویژگی مشترک دارند: تقریبا درست بودن در آنها از آشکارا غلط بودن بدتر است. عدد و تاریخ و اسم خاص، هر چیزی که بار حقوقی یا پزشکی دارد، و هر متنی که بعدا کسی بر اساسش تصمیم می گیرد و شما نمی توانید تک تکش را چک کنید. به همینها اضافه کنید هر چیزی را که داده شخصی کس دیگری در آن است، که دلیلش دقت نیست و در بند بعدی همین صفحه آمده.

قاعده ای که خودمان استفاده می کنیم یک جمله است: اگر بررسی خروجی بیشتر از انجام دادن خود کار طول بکشد، مدل کمکی نکرده و فقط کار را جا به جا کرده. این محک به هیچ ابزار مشخصی وابسته نیست، پس برای ابزار سال بعد هم کار می کند.

مسیر سریع با هوش مصنوعی

سریع ترین راه فهمیدن اینکه هوش مصنوعی به کار شما می آید یا نه، خواندن مقاله بیشتر نیست؛ یک بررسی ده دقیقه ای روی هفته گذشته خودتان است. کاری که این کار را از حرف عمومی جدا می کند، این است که خود مدل را وادار می کنید علیه خودش استدلال کند. برای این کار یک مدل قوی مناسب تر از یک مدل سریع و ارزان است، چون کار قضاوت است نه کار مکانیکی؛ انتخاب فعلی ما در بخش هوش مصنوعی همین سایت نوشته شده.

  1. پنج کاری را که هفته گذشته بیشترین وقتتان را گرفتند بنویسید. نه پنج کار مهم، پنج کار وقتگیر؛ این دو معمولا یکی نیستند.
  2. کنار هر کدام دو چیز علامت بزنید: آیا خروجی اش را می شود سریع تر از انجام دادنش بررسی کرد، و آیا داده کس دیگری در آن هست.
  3. دستور زیر را با همان فهرست اجرا کنید و جواب را نگه دارید. این متن عمدا از مدل می خواهد دست کم یک مورد را رد کند.
  4. فقط روی موردی که بالاترین رتبه را گرفت یک هفته آزمایش کنید، و آخر هفته وقتی که برد را با وقت قبلی مقایسه کنید. بدون این قدم، بقیه اش حدس است.

نسخه آماده کپی

نقش: مشاوری که بابت فروش ابزار پول نمی گیرد و کارش این است که جلوی خرید بی مورد را بگیرد.

پنج کار من در هفته گذشته:
۱. {کار، در یک جمله} - بررسی خروجی: {سریع تر / کندتر از انجام دادن} - داده شخص دیگر: {دارد / ندارد}
۲. {همین قالب}
۳. {همین قالب}
۴. {همین قالب}
۵. {همین قالب}

آنچه می خواهم:
۱. این پنج مورد را از بیشترین سود تا کمترین سود مرتب کن و برای هر کدام یک جمله دلیل بنویس.
۲. دست کم یکی را رد کن و بگو چرا نباید سراغ هوش مصنوعی برود. اگر هیچ کدام را رد نکردی، دوباره نگاه کن.
۳. برای مورد اول، بنویس دقیقا چه چیزی را باید بعد از هر بار خروجی گرفتن چک کنم.
۴. بنویس اگر این کار را خودکار کنم و مدل اشتباه کند، چه چیزی خراب می شود و چقدر طول می کشد تا بفهمم.
۵. اسم هیچ محصولی را نبر و هیچ عددی که منبع ندارد ننویس.

قبل از اعتماد به خروجی: یک چیز را در جواب جدی بگیرید و یک چیز را اصلا باور نکنید. جدی بگیرید موردی را که رد کرد، چون همان معمولا درست ترین بخش جواب است. باور نکنید هیچ عددی را که درباره صرفه جویی وقت می دهد؛ آن عدد را فقط هفته آزمایش شما می سازد. و اگر مدل هیچ موردی را رد نکرد، خودتان یکی را رد کنید: تمایل به موافقت کردن یک ضعف شناخته شده این ابزارهاست و شرکت سازنده هم در سند رسمی رفتار مدلش آن را نام برده.

هوش مصنوعی در این کار

برای همین موضوع، یعنی فهمیدن اینکه هوش مصنوعی چیست، بهترین استفاده از خود این ابزارها یک چیز است و آن هم توضیح دادن یک سند مشخص است، نه جواب دادن از حافظه. صفحه رسمی یک سازنده را به مدل بدهید و بخواهید بگوید این متن دقیقا چه چیزی را ادعا می کند و چه چیزی را عمدا نگفته. موضع ما این است: سوال کلی از مدل درباره خودش کم ارزش ترین کاری است که می شود با آن کرد.

ابزارهایی که واقعا کمک می کنند

  • NotebookLM منابع را خودتان می دهید و جواب فقط از همان ها ساخته می شود، با ارجاع به تکه ای که از آن آمده. برای همین کار، یعنی خواندن چند سند رسمی درباره یک موضوع، بهترین شکل استفاده است. راهنمای خود گوگل می گوید در همان مناطقی کار می کند که اپ جمنای کار می کند و ایران در فهرست کشورهای پشتیبانی شده نیست.
  • Gemini حالت جداگانه ای برای درس خواندن دارد به اسم Guided Learning که به جای دادن جواب، سوال می پرسد و آخر مبحث جمع بندی می کند. برای مفهومی مثل همین درس مناسب است. صفحه خود گوگل می گوید اپ وب جمنای در بیش از دویست و سی کشور و منطقه کار می کند و ایران در آن فهرست نیست.
  • Claude وقتی متنی را می دهید و می پرسید این سند چه چیزی را نگفته، جواب های مفیدتری از حالت سوال باز می دهد. ایران در هیچ کدام از دو فهرست کشورهای پشتیبانی شده انتروپیک نیست؛ این را از صفحه خود انتروپیک خوانده ایم و نه از تست شبکه.

کجا نتیجه معکوس می دهد

دو خطر مشخص در همین موضوع وجود دارد و هر دو را سازنده ها خودشان نوشته اند. اول، تمایل به موافقت: مدل ها به سمت تایید حرف شما میل دارند، و اوپن ای آی در سند رسمی رفتار مدلش یک بند جدا برای پرهیز از همین چاپلوسی گذاشته. یعنی اگر با یک فرض غلط سوال بپرسید، احتمال اینکه جواب همان فرض را تایید کند بالاست. دوم، سرنوشت چیزی که می نویسید: بسته به نوع حساب و تنظیمات، متنی که می فرستید ممکن است برای آموزش استفاده شود، و انتروپیک این را در صفحه حریم خصوصی خودش توضیح داده. نتیجه عملی برای یک کسب و کار ساده است: قرارداد، فهرست مشتری و هر داده ای که مال شما نیست وارد این جعبه نمی شود، حتی برای یک خلاصه سریع. برای اینکه بدانید دسترسی و پرداخت هر کدام از این ابزارها از ایران چه وضعی دارد، راهنمای خرید را ببینید.

منبع ها: OpenAI Model Spec: avoid sycophancy Anthropic: is my data used for model training Anthropic: supported countries Google: where the Gemini web app is available

حد این توصیه

این درس مرزها را می کشد و ابزاری به شما یاد نمی دهد؛ برای آن باید درس های بعدی همین مسیر را بخوانید. دوم اینکه هیچ نهاد استانداردی مالک کلمه هوش مصنوعی نیست، پس هر تعریفی از جمله همین تعریف، یک تعریف کاری است و نه یک حکم؛ در متن های حقوقی و مقررات هر کشور، مرزها متفاوت و گاهی بازتر کشیده شده اند. و سوم، هر چیزی که به یک مدل مشخص یا یک قیمت مشخص مربوط باشد ظرف چند هفته کهنه می شود، برای همین عمدا در این صفحه نیامده.

از تجربه خود ما

روی همین سایت یک دسته بند هوش مصنوعی تصمیم می گیرد که یک آگهی تازه در بخش های بازار و فریلنس و تبلیغات منتشر شود یا رد. چیزی که موقع نوشتنش یاد گرفتیم در دو عدد خلاصه است و هر دو در فایل wp-content/mu-plugins/rgb-modai.php نوشته شده اند: انتشار با اطمینان ۶۰ درصد انجام می شود و رد کردن اطمینان ۷۸ درصد لازم دارد. این دو عدد عمدا برابر نیستند، چون هزینه دو اشتباه برابر نیست: انتشار اشتباه یعنی ما باید یک آگهی را دستی برداریم، ولی رد اشتباه یعنی یک فروشنده واقعی بی دلیل جواب رد گرفته. مدل قضاوت را از ما نگرفت؛ آن را به دو عددی منتقل کرد که یک نفر باید انتخابشان می کرد، و برابر گذاشتنشان جواب غلط بود.

سوال هایی که واقعا پرسیده می شوند

هوش مصنوعی و ChatGPT یکی هستند؟

نه. هوش مصنوعی نام یک حوزه است و ChatGPT نام یک محصول مشخص از یک شرکت مشخص که روی یک خانواده مدل ساخته شده. همان طور که موتور جستجو یک مفهوم است و گوگل یک محصول. این تفاوت وقتی مهم می شود که بخواهید ابزار عوض کنید: عادت هایی که یاد گرفته اید منتقل می شوند، ولی جزئیات هر محصول نه.

هوش مصنوعی جای شغل من را می گیرد؟

هر کس به این سوال عدد و تاریخ بدهد دارد چیزی می فروشد. چیزی که در کار خودمان دیده ایم جابه جایی در سطح وظیفه است نه شغل: بخش هایی از کار که مکانیکی بودند سریع تر شدند و بخش هایی که قضاوت لازم دارند سنگین تر، چون حالا باید خروجی یک ماشین را هم بررسی کنید. اینکه این تعادل در حرفه شما به کجا می رسد، به این بستگی دارد که چه سهمی از کارتان مکانیکی است.

هوش مصنوعی عمومی یا AGI یعنی چه؟

یک هدف است، نه یک محصول: سیستمی که مثل آدم بتواند هر کار فکری تازه ای را یاد بگیرد، نه فقط کارهایی که برایشان آموزش دیده. هیچ تعریف مورد توافقی از آن وجود ندارد و همین باعث می شود ادعای رسیدن به آن غیرقابل بررسی باشد. هر کس تاریخ می دهد، دارد پیش بینی می کند و نه گزارش.