اصول طراحی گرافیک
پنج اصل طراحی گرافیک قانون نیستند، توضیح اند: توضیح اینکه چشم چطور چیزها را گروه بندی می کند و چه چیزی را اول می بیند. سلسله مراتب، کنتراست، ترازبندی، فضای خالی و تکرار، و هر پنج تا را می شود روی یک طرح موجود اجرا کرد و تفاوتش را دید.
- درس ۲ از ۱۲
- مقدماتی
- رایگان، بدون ثبت نام
پنج ستونی که یک طرح را نگه می دارند
ستون اول بقیه را هدایت می کند. تا رتبه ها معلوم نشوند، تصمیم درباره اندازه و رنگ و فاصله بی مبناست.
-
سلسله مراتب
اگر مخاطب فقط یک چیز ببیند، آن یک چیز چه باشد. چیزی باید کوچک شود تا چیز دیگری بزرگ به نظر برسد.
-
کنتراست
اگر دو چیز قرار نیست یکسان باشند، خیلی متفاوتشان کنید. برای متن روی صفحه، دست کم ۴.۵ به ۱.
-
ترازبندی
هر عنصر روی یک لبه مشترک بنشیند. در فارسی لبه قوی سمت راست است.
-
فضای خالی
فاصله داخل یک گروه کمتر از فاصله تا گروه بعدی. خالی، گروه بندی را نشان می دهد.
-
تکرار
یک مقیاس محدود برای اندازه ها و فاصله ها، در کل سند. همین است که به آن می گویند حرفه ای بودن.
رعایت هر پنج ستون تضمین نمی کند طرح کار کند. اگر پیام اشتباه باشد، یک صفحه بی نقص فقط پیام اشتباه را واضح تر می رساند.
آخرین بررسی: فکت ها و نام ابزارهای این درس در همین تاریخ با منابعشان بازبینی شده اند.
این پنج اصل از کجا آمده اند؟
از چشم، نه از سلیقه. اصول طراحی توضیح این هستند که دستگاه بینایی چطور یک صفحه را مرتب می کند: چیزهایی که به هم نزدیک ترند را یک گروه می بیند، چیزی که با بقیه فرق دارد را اول می بیند، و لبه های تکرارشونده را دنبال می کند. طراح این رفتار را عوض نمی کند؛ فقط یاد می گیرد با آن کار کند یا برخلافش کار نکند.
فهرست این اصول از کتابی به کتاب دیگر فرق می کند و بعضی جاها چهارتاست و بعضی جاها هفت تا. ما پنج تا را انتخاب کرده ایم چون هر پنج تا در کار روزمره واقعا تصمیم می سازند: سلسله مراتب، کنتراست، ترازبندی، فضای خالی و تکرار. سلسله مراتب اول آمده چون بقیه را هدایت می کند؛ وقتی معلوم شد چه چیزی رتبه اول است، تصمیم درباره اندازه و رنگ و فاصله خودبه خود ساده تر می شود.
روش این درس هم یک انتخاب است. این سایت عمدا تصویر ندارد و شکل هایش خودشان تصویرند، پس هر اصل را با یک «قبل و بعد» توصیف می کنیم: یک وضعیت مشخص، یک تغییر مشخص، و چیزی که بعد از تغییر فرق می کند. مزیت این کار روی نگاه کردن به دو تصویر این است که مجبورید تغییر را به زبان بیاورید، و همان زبان است که بعدا سر جلسه با کارفرما به کارتان می آید.
یک پوستر، قبل و بعد از پنج تصمیم
هیچ عنصری اضافه یا حذف نشد و هیچ رنگ تازه ای نیامد. فقط پنج تصمیم گرفته شد.
قبل
- هفت عنصر، همه در یک اندازه و یک وزن
- دو فونت که کمی با هم فرق دارند
- تیتر وسط چین، متن راست چین، تصویر چپ
- حاشیه بیرونی پنج میلیمتر و همه چیز تا لبه
- هر بخش با اندازه و فاصله کمی متفاوت
بعد
- اسم رویداد سه برابر بقیه، لوگوی حامی کوچک ترین
- یک فونت با اختلاف وزن، یا دو فونت آشکارا متفاوت
- هر چهار عنصر روی یک لبه مشترک
- حاشیه دو برابر، دو عنصر کم اهمیت حذف
- چهار اندازه متن و یک مقیاس فاصله در کل سند
ستون بعد از ستون قبل زیباتر نیست، خواناتر است. اگر پیام روی پوستر اشتباه باشد، این پنج تصمیم همان پیام اشتباه را واضح تر می کنند.
یک پوستر که همه چیزش هم اندازه است، چه مشکلی دارد؟
مشکلش این است که خواندنش کار مخاطب شده، در حالی که کار شما بود. فرض کنید پوستر یک همایش: اسم رویداد، تاریخ، ساعت، آدرس، اسم سه سخنران و لوگوی دو حامی، همه با یک اندازه و یک وزن. چشم جایی برای فرود ندارد، پس یا از اول تا آخر می خواند یا رد می شود، و در پیاده رو گزینه دوم را انتخاب می کند.
حالا قبل و بعدش. قبل: هفت عنصر، همه در یک اندازه. بعد: اسم رویداد سه برابر بقیه، تاریخ و ساعت با هم در یک بلوک متوسط، آدرس کوچک، سه سخنران در یک ردیف ریزتر، و لوگوی حامی ها کوچک ترین چیز روی پوستر. هیچ چیزی حذف نشد و هیچ رنگ تازه ای اضافه نشد؛ فقط رتبه ها معلوم شدند.
و رتبه را چه چیزی تعیین می کند؟ سوال مخاطب، نه اهمیتی که کارفرما برای عناصر قائل است. کارفرما لوگوی خودش را مهم ترین چیز می داند و مخاطبی که رد می شود می خواهد بداند چه خبر است و کی. اگر این دو با هم نخوانند، شما باید توضیح بدهید که لوگوی بزرگ روی پوستری که کسی نمی ایستد بخواندش، هیچ چیز را به کسی نمی رساند. این همان جمله ای است که در بخش قبل گفتیم قیمت کار را تعیین می کند.
یک اشتباه رایج هم اینجاست: بزرگ کردن همه چیزهای مهم. اگر چهار چیز بزرگ باشند، هیچ کدام بزرگ نیست. سلسله مراتب یعنی چیزی باید کوچک شود تا چیز دیگری بزرگ به نظر برسد، و همین است که اجرایش سخت است.
کنتراست فقط تیره و روشن نیست
کنتراست یعنی اختلاف، و اختلاف در پنج چیز ساخته می شود: اندازه، وزن، رنگ، جهت و شکل. قاعده ای که بیشتر از همه به درد می خورد یک جمله است: اگر دو چیز قرار نیست یکسان باشند، خیلی متفاوتشان کنید. اختلاف کم، شبیه اشتباه به نظر می رسد نه تصمیم.
قبل و بعد این یکی از همه واضح تر است. قبل: تیتر با یک فونت و متن با فونت دیگری که کمی با آن فرق دارد، هر دو در وزن معمولی و اندازه نزدیک. نتیجه، صفحه ای که به نظر می رسد کسی هنگام کار فونت را عوض کرده و یادش رفته برگردد. بعد: یا هر دو با یک فونت و اختلاف در وزن و اندازه، یا دو فونت که آشکارا از دو خانواده اند. هر دو راه درست است؛ حالت وسط غلط است.
یک بخش از کنتراست عدد دارد و ارزش دارد که همان عدد را قرض بگیرید. استاندارد WCAG می گوید نسبت روشنایی متن با پس زمینه اش دست کم ۴.۵ به ۱ باشد و برای متن درشت ۳ به ۱ کافی است. این استاندارد برای صفحه های وب نوشته شده، ولی خاکستری روشن روی سفید که در نمونه کارها زیبا به نظر می رسد، همان جا هم رد نمی شود و در چاپ هم خوانده نمی شود.
و برای چاپ اصلا عدد معادلی وجود ندارد، پس تنها راه چک کردن این است که یک نسخه واقعی بگیرید و در همان نوری نگاهش کنید که قرار است دیده شود. رنگی که روی نمایشگر کالیبره شده درخشان است، روی کاغذ مات و زیر لامپ مغازه، چیز دیگری است. این را با حدس نمی شود جبران کرد.
خط نامرئی که همه چیز باید رویش بنشیند
ترازبندی یعنی هر چیزی روی صفحه با یک چیز دیگر رابطه دیداری داشته باشد، نه اینکه صرفا جایی گذاشته شده باشد. چشم لبه ها را پیدا می کند، حتی لبه هایی که کشیده نشده اند، و هر عنصری که کمی از آن لبه بیرون بزند نه به عنوان تنوع، که به عنوان اشتباه دیده می شود.
قبل: تیتر وسط چین، متن راست چین، تصویر چسبیده به لبه چپ و کپشن دوباره وسط چین. هیچ کدام از این چهار تصمیم به تنهایی غلط نیست و کنار هم صفحه ای می سازند که بی دلیل شلوغ به نظر می رسد. بعد: هر چهار عنصر روی یک لبه، مثلا همه راست چین، و همان تصویر هم لبه اش با لبه متن یکی می شود. کاری که کردید فقط این بود که سه چیز را چند میلیمتر جابه جا کنید و صفحه یکهو مرتب شد.
در فارسی لبه قوی سمت راست است و همین یک نکته چند تصمیم را روشن می کند: بلوک های متن از راست شروع می شوند، اعداد و کلمه های لاتین وسط جمله ممکن است نقطه و پرانتزشان جابه جا دیده شود، و اگر متنی را وسط چین کنید هر دو لبه اش ناهموار می شود و آن ناهمواری باید عمدی و کنترل شده باشد.
وسط چین کردن ممنوع نیست، ولی باید تصمیم باشد نه پیش فرض. متن وسط چین برای یک بلوک کوتاه و متقارن خوب کار می کند، مثل عنوان یک دعوتنامه؛ برای یک پاراگراف چند خطی بد کار می کند، چون چشم در هر خط باید دوباره دنبال شروع بگردد. جمع بندی عملی: یک لبه انتخاب کنید و همه چیز را روی همان بگذارید، و اگر جایی خواستید از آن خارج شوید، بدانید که دارید توجه جلب می کنید و مطمئن شوید همان چیزی است که می خواستید.
فضای خالی و تکرار، دو اصلی که کمترین اجرا را دارند
فضای خالی هدر رفته به نظر می رسد و نیست. کاری که می کند دو چیز است: به عنصری که دورش خالی است اهمیت می دهد بدون اینکه چیزی به آن اضافه کند، و به چشم می گوید کدام چیزها یک گروه اند. چشم فاصله را می خواند، پس اگر فاصله عنوان تا متن خودش بیشتر از فاصله همان متن تا عنوان بعدی باشد، شما بی آنکه بخواهید عنوان را به پاراگراف اشتباه چسبانده اید.
قبل: حاشیه بیرونی پنج میلیمتر، عناصر تا لبه پر شده، و بین بلوک ها همان قدر فاصله که داخل هر بلوک. بعد: حاشیه بیرونی دو برابر، دو عنصر کم اهمیت حذف شده، و فاصله بین گروه ها آشکارا بیشتر از فاصله داخل گروه ها. صفحه خلوت تر شد و پیام قوی تر، و این دو تا با هم اتفاق افتادند نه به رغم هم.
تکرار همان چیزی است که به آن می گویند حرفه ای بودن. قبل: هر صفحه از یک کاتالوگ، عنوانش کمی اندازه دیگری دارد، فاصله ها هر بار کمی فرق می کنند و آیکن ها از دو خانواده اند. هیچ کدام از این تفاوت ها به تنهایی دیده نمی شود و مجموعشان کاتالوگ را غیرحرفه ای نشان می دهد. بعد: چهار اندازه متن در کل سند، یک مقیاس محدود برای همه فاصله ها، یک خانواده آیکن. هیچ کس نمی تواند بگوید چه فرقی کرد و همه می فهمند که فرق کرد.
مقیاس محدود، چیزی است که بیشترین وقت را صرفه جویی می کند. به جای انتخاب فاصله برای هر مورد، چهار پنج عدد انتخاب کنید و فقط از همان ها استفاده کنید. مزیت دومش وقتی معلوم می شود که کار به دست کس دیگری بیفتد یا خودتان شش ماه بعد برگردید: قاعده نوشته شده است و حدس زدن لازم نیست.
قبل از تحویل، پنج دقیقه با این فهرست
هیچ کدام از این ها سلیقه ای نیستند و همه شان را می شود با نگاه کردن جواب داد.
این ها را چک کنید
- از سه متری یا با چشم نیمه بسته، اول چه چیزی دیده می شود
- هر عنصر لبه اش با کدام عنصر دیگر یکی است
- فاصله داخل هر گروه از فاصله تا گروه بعدی کمتر است
- در کل سند چند اندازه متن به کار رفته
- اگر همه رنگ ها را خاکستری کنید، هنوز سلسله مراتب هست
این ها را نکنید
- بزرگ کردن همه چیزهای مهم
- دو فونتی که کمی با هم فرق دارند
- وسط چین کردن یک پاراگراف چند خطی
- پر کردن فضای خالی چون هدر رفته به نظر می رسد
- انتخاب فاصله جداگانه برای هر مورد
این فهرست فقط شکل را چک می کند. اینکه پیام درست است یا نه، جای دیگری معلوم می شود و هیچ چک لیستی جوابش را نمی دهد.
کدام یک از این اصول را می شود شکست؟
هر کدام، یک بار، عمدی. و شرطش این است که بقیه صفحه فرمانبردار باشد. یک عنصر که از لبه بیرون زده وقتی جلب توجه می کند که بقیه دقیقا روی لبه اند؛ اگر همه چیز کمی جابه جا باشد، آن یکی دیگر شکستن قاعده نیست، فقط بی دقتی است. همین منطق درباره اندازه و رنگ و فاصله هم صدق می کند: قاعده شکنی از دل قاعده معنی می گیرد.
موضع ما این است که این پنج اصل برای طرحی نوشته شده اند که کاری برای انجام دادن دارد. پوستری که باید اطلاع بدهد، بسته بندی که باید در قفسه دیده شود، کاتالوگی که باید خوانده شود. برای یک اثر هنری یا یک نمونه کار نمایشگاهی، اصلا کاری در میان نیست که مزاحمش شوید، و آنجا این پنج تا تبدیل به توصیه سلیقه ای می شوند که می شود کنارشان گذاشت.
و یک مرز دیگر که خیلی ها رد می کنند: اگر چیزی که طراحی می کنید قرار است با آن کار شود، نه فقط نگاه، این پنج اصل کافی نیستند. آنجا باید ثبات را هم اضافه کنید و کنتراست از سلیقه به عدد تبدیل می شود. آن بحث جای خودش را دارد و اصول طراحی رابط کاربری همان جاست.
مسیر سریع با هوش مصنوعی
نقد کار خودتان با یک مدل چندوجهی، مفیدترین کاری است که هوش مصنوعی در این موضوع انجام می دهد، به شرطی که سوال را درست بپرسید. مدل ها اگر آزادشان بگذارید تعریف می کنند، و تعریف دقیقا آن چیزی است که به درد نمی خورد. کل ترفند این است که تعریف کردن را ممنوع کنید و مجبورشان کنید مشکل ها را رتبه بندی کنند. این کار قضاوت می خواهد پس یک مدل قوی بگذارید، و انتخاب فعلی ما در بخش هوش مصنوعی همین سایت هست.
- از کل سطح یک تصویر تمام قد بگیرید، نه یک برش. برش دادن خودش جواب را جهت می دهد، چون ترازبندی و فضای خالی فقط در کل قاب معنی دارند.
- قبل از پرسیدن، خودتان بنویسید فکر می کنید کدام یک از پنج اصل را نقض کرده اید. اگر اول جواب مدل را بخوانید، دیگر نمی دانید حدس خودتان چه بود.
- نسخه پایین را اجرا کنید. اگر جواب هیچ مشکلی پیدا نکرد، آن را قبولی حساب نکنید؛ یعنی سوال کار نکرده و باید دوباره با تاکید بیشتر روی بند «فقط مشکل» بپرسید.
- برای هر مشکلی که گفت، بپرسید اگر آن را درست کنم چه چیز دیگری خراب می شود. این سوال دوم است که فهرست را از یک نظر به یک تصمیم تبدیل می کند.
- فقط یک چیز را عوض کنید و دوباره تصویر بگیرید. اگر پنج چیز را همزمان عوض کنید، نمی فهمید کدامش کار کرد و دفعه بعد باز از صفر شروع می کنید.
نسخه آماده کپی
این تصویر یک {نوع کار: پوستر / بسته بندی / صفحه کاتالوگ} است که من طراحی کرده ام. کاری که باید انجام دهد این است: {هدف}. مخاطبش {مخاطب} است و از فاصله {فاصله} دیده می شود.
نقش تو منتقد است، نه مشوق. قاعده ها:
الف) هیچ چیز مثبتی ننویس. حتی یک جمله. اگر چیزی خوب است، رد شو.
ب) فقط از این پنج اصل حرف بزن: سلسله مراتب، کنتراست، ترازبندی، فضای خالی، تکرار.
ج) برای هر اصل حداکثر دو مشکل بنویس و هر مشکل را به یک عنصر مشخص نسبت بده.
د) کل مشکل ها را از شدیدترین به کم اثرترین مرتب کن و بگو معیار مرتب کردنت چه بود.
ه) هر جا برای گفتن یک مشکل به عددی نیاز داری که از تصویر درنمی آید، بنویس «باید اندازه گرفته شود» و عدد نساز.
و) در پایان یک بند بنویس: اگر مشکل شماره یک را درست کنم، چه چیز دیگری خراب می شود.
اگر هیچ مشکلی پیدا نکردی، به جای تعریف کردن بنویس «سوال کافی نیست» و بگو چه اطلاعاتی لازم داری.
قبل از اعتماد به خروجی: سه چیز را این نسخه نمی تواند به شما بدهد. اول عدد: نسبت کنتراست از روی یک تصویر فشرده شده حساب کردنی نیست، پس هر جا مدل عددی گفت خودتان با یک ابزار سنجش اندازه بگیرید. دوم بریف: مدل نمی داند این طرح قرار بوده چه مشکلی را حل کند، پس درباره درست بودن پیام حرفش اعتبار ندارد. و سوم، مهم تر از هر دو: حتی با این قاعده ها مدل به سمت موافقت با شما میل می کند، پس اگر بار دوم که پرسیدید نظرش عوض شد، آن تغییر نشانه درست بودن حرف شما نیست.
هوش مصنوعی در این کار
در این موضوع هوش مصنوعی یک کار را واقعا خوب انجام می دهد: نگاه کردن به کار شما با چشمی که خسته نشده و درگیر نبوده. سه ساعت که روی یک طرح کار کرده باشید، دیگر نمی توانید آن را مثل بار اول ببینید، و همین جاست که یک نگاه بیرونی فوری ارزش دارد. ولی این نگاه فقط وقتی به درد می خورد که شما تعریف شنیدن را از آن گرفته باشید.
ابزارهایی که واقعا کمک می کنند
- Gemini تصویر را خوب می خواند و برای بررسی یک طرح فارسی مناسب است، چون خود فارسی را هم می فهمد و می تواند درباره ترازبندی راست چین حرف بزند. صفحه خود گوگل می گوید در بیش از ۲۳۰ کشور و منطقه کار می کند و ایران در آن فهرست نیست.
- Claude به قاعده های سخت گیرانه نسخه بالا خوب پایبند می ماند، مثلا به بند «هیچ چیز مثبتی ننویس»، و همین است که برای نقد به کارش می آید. ایران در هیچ کدام از دو فهرست کشورهای پشتیبانی شده انتروپیک نیست؛ این را از صفحه خود انتروپیک خوانده ایم.
- ChatGPT رایج ترین انتخاب و برای این کار قابل قبول، به شرط همان قاعده ها. درباره دسترسی و پرداختش اینجا ادعایی نمی کنیم: صفحه کشورهای پشتیبانی شده OpenAI به سرور ما پاسخ ۴۰۳ می دهد.
کجا نتیجه معکوس می دهد
خطر اصلی این است که مدل ها ساخته شده اند تا جواب رضایت بخش بدهند و رضایت بخش با درست یکی نیست. این حرف ما نیست: سند رسمی خود OpenAI بندی به اسم «چاپلوسی نکن» دارد و در همان بند می نویسد دستیار برای کمک به کاربر است، نه برای تعریف کردن از او یا موافقت همیشگی با او، و چاپلوسی اعتماد را از بین می برد. یعنی سازنده هم این را یک مسئله واقعی می داند و برایش قاعده نوشته. نتیجه عملی برای شما: سوال «نظرت درباره این طرح چیست» تقریبا همیشه جواب مثبت می گیرد و آن جواب هیچ اطلاعاتی ندارد.
موضع ما: از مدل فقط مشکل بخواهید، مرتب شده، و اگر هیچ مشکلی پیدا نکرد آن را قبولی حساب نکنید. خطر دوم کوچک تر ولی راحت تر است برای گیر افتادن: مدل چیزی را که اندازه نگرفته با اطمینان می گوید. نسبت کنتراست از روی یک تصویر فشرده درنمی آید و عدد ۴.۵ به ۱ در استاندارد WCAG با ابزار سنجش به دست می آید، نه با نگاه کردن. برای اینکه بدانید هر ابزار از ایران چطور قابل پرداخت است، راهنمای خرید را ببینید.
منبع ها: OpenAI Model Spec: avoid sycophancy W3C: Understanding SC 1.4.3 Contrast (Minimum) Anthropic: supported countries and regions Google: where Gemini Apps are available
حد این توصیه
این پنج اصل درباره شکل حرف می زنند و درباره پیام هیچ نمی گویند. پوستری که هر پنج تا را رعایت کرده باشد باز هم شکست می خورد اگر چیزی که رویش نوشته شده به درد مخاطب نخورد، و هیچ چک لیستی این را پیدا نمی کند. دوم اینکه اینها برای یک سطح ثابت با یک مخاطب نوشته شده اند؛ اگر چیزی که می سازید قرار است با آن کار شود، ثبات هم لازم است و کنتراست از سلیقه به عدد تبدیل می شود، که موضوع اصول طراحی رابط کاربری است. و سوم، برای کار هنری یا نمایشگاهی، همین توصیه ها بی مورد می شوند، چون آنجا اصلا کاری وجود ندارد که رعایتش کنید.
از تجربه خود ما
تکرار را وقتی جدی می گیرید که دیگر به عهده حافظه تان نباشد، و ما این را روی خود شکل های همین سایت اجرا کرده ایم. هیچ اینفوگرافیکی در rgb.ir رنگ هایش را خودش انتخاب نمی کند. رنگ هر آیتم از جای همان آیتم در فهرست خودش حساب می شود: نسبت i تقسیم بر n منهای یک روی یک رمپ چهار ایستگاهی که در main.css با نام --grad تعریف شده و ایستگاه هایش #ff4d6a و #b06bff و #4d9fff و #2ee6a8 هستند. تابع rgb_dg_hue_vars() از ۳۸ نقطه در چهار فایل کتابخانه صدا زده می شود و در هر ۳۸ مورد فقط شماره آیتم و تعداد آیتم ها را می گیرد و نه چیز دیگری. نتیجه اش این است که هر شکل پنج تایی، در هر صفحه ای از این سایت، دقیقا همان پنج رنگ را دارد؛ امروز اجرایش کردیم و خروجی #ff4d6a و #c762d4 و #8383ff و #46afec و #2ee6a8 بود.
هزینه اش را هم بگوییم، چون این تصمیم رایگان نبود: در یک شکل شش تایی ممکن است رنگ دو گره همسایه به هم نزدیک شود و هیچ راهی برای درست کردن آن یک شکل وجود ندارد که کل سیستم را نشکند. ترازبندی هم همین جا یک درس داد: حلقه رنگی دور منظومه یک گرادیان مخروطی است که در PHP ساخته می شود، چون گره ها روی بیضی می نشینند و زاویه شعاعی یک گره روی بیضی با زاویه خودش یکی نیست؛ با عدد ساده، رنگ حلقه چند درجه از خود گره جلو یا عقب می افتاد و همان چند درجه دیده می شد.
سوال هایی که واقعا پرسیده می شوند
در فهرست های دیگر چهار اصل گفته می شود، چرا اینجا پنج تا؟
چون فهرست ها قرارداد اند نه حقیقت، و هر کدام برای هدف خودشان بسته شده اند. ما سلسله مراتب را جدا آورده ایم چون در عمل اولین تصمیم هر پروژه است و بقیه را هدایت می کند. اگر جایی چهار اصل خواندید، احتمالا همان مفهوم زیر عنوان کنتراست یا فاصله گنجانده شده.
چطور بفهمم سلسله مراتب طرحم درست است؟
دو تست که هر دو چند ثانیه وقت می برند. اول، چشمتان را نیمه ببندید تا جزئیات محو شود و ببینید چه چیزی هنوز دیده می شود؛ همان چیز رتبه اول شماست، چه بخواهید چه نخواهید. دوم، یک نسخه خاکستری بسازید: اگر با حذف رنگ، سلسله مراتب از بین رفت، یعنی رنگ داشت کار اندازه و وزن را انجام می داد.
یک طرح به چند رنگ احتیاج دارد؟
کمتر از آنچه فکر می کنید، و عدد دقیقش به کار بستگی دارد نه به سلیقه. مشکل رنگ ها تعدادشان نیست؛ این است که وقتی زیاد شوند هیچ کدام دیگر معنی مشخصی ندارند و رنگ تاکید هم دیده نمی شود. تست ساده اش این است: برای هر رنگ در طرحتان یک جمله بگویید که چه کاری انجام می دهد؛ هر رنگی که جمله نداشت اضافه است.