تجربه کاربری چیست
تجربه کاربری کل مسیری است که یک نفر برای رسیدن به هدفش طی می کند، از لحظه ای که اسم شما را می شنود تا وقتی کارش تمام شده یا رها کرده. رابط کاربری فقط سطح این مسیر است؛ تجربه کاربری خود مسیر است، با هر مرحله ای که در آن اضافه، مبهم یا خسته کننده باشد.
- درس ۷ از ۱۲
- مقدماتی
- رایگان، بدون ثبت نام
مسیر یک نفر تا سفارش دادن، و جایی که هر مرحله می شکند
زیر هر ایستگاه، همان چیزی نوشته شده که در آن مرحله کاربر را متوقف می کند.
-
۱
جستجو می کند
گیر: صفحه ای که در نتیجه ها می آید، جواب همان سوالی نیست که تایپ شده.
-
۲
روی صفحه می رسد
گیر: در چند ثانیه اول معلوم نمی شود اینجا اصلا چه چیزی ارائه می شود.
-
۳
می خواهد بفهمد
گیر: شرایط، زمان تحویل و آنچه شامل نمی شود، هیچ جا نوشته نشده.
-
۴
تصمیم می گیرد
گیر: قیمتی نوشته نشده و هیچ نشانه ای نیست که نشان دهد قبلا کاری انجام شده.
-
۵
اقدام می کند
گیر: فرم چیزی می خواهد که کاربر همین حالا ندارد، یا بعدش هیچ خبری نمی دهد.
این مسیر مال یک کسب و کار خدماتی است. مسیر شما ممکن است چهار ایستگاه داشته باشد یا هشت تا؛ مهم این است که خودتان بنویسیدش، نه اینکه این را کپی کنید.
آخرین بررسی: فکت ها و نام ابزارهای این درس در همین تاریخ با منابعشان بازبینی شده اند.
تجربه کاربری با رابط کاربری چه فرقی دارد؟
تجربه کاربری کل چیزی است که بر یک نفر می گذرد تا به هدفش برسد. رابط کاربری فقط بخشی از آن است: همان لایه ای که می بینید و لمس می کنید. فرقشان را با یک مثال ساده می شود دید. فروشگاهی که دکمه های زیبا دارد ولی هزینه ارسال را تازه در مرحله آخر نشان می دهد، رابط خوبی دارد و تجربه بدی؛ کاربر تا آنجا آمده و حالا احساس می کند سرش کلاه رفته.
پس تجربه کاربری چیزهایی را هم شامل می شود که اصلا روی صفحه نیستند: اینکه چقدر طول می کشد کسی جواب پیام را بدهد، اینکه شماره تماس کجا نوشته شده، اینکه بعد از ثبت سفارش چه اتفاقی می افتد، حتی اینکه پیامک تایید چه می گوید. برای یک کسب و کار کوچک، بخش بزرگی از تجربه کاربری اصلا در سایت نیست.
یک نکته که معمولا جا می افتد: تجربه کاربری یک شغل جدا نیست که فقط شرکت های بزرگ داشته باشند. هر تصمیمی که درباره ترتیب چیزها، تعداد مرحله ها یا کلمه های روی یک دکمه گرفته می شود، یک تصمیم تجربه کاربری است. سوال این نیست که کسی این کار را بکند یا نه؛ این است که آگاهانه بکند یا اتفاقی.
تجربه کاربری و رابط کاربری، دو کار به هم چسبیده
هیچ کدام مهم تر نیست و انتخابی بین این دو وجود ندارد. فقط جای کارشان فرق می کند.
تجربه کاربری
- کل مسیر، از قبل از سایت تا بعد از سفارش
- تعداد مرحله ها و اینکه کدامشان اضافه است
- اینکه بعد از هر کار چه چیزی به کاربر گفته می شود
- با تماشا کردن آدم ها سنجیده می شود
رابط کاربری
- همان سطحی که دیده و لمس می شود
- سلسله مراتب، کنتراست، فاصله و ثبات
- شکل دکمه، فرم، منو و پیام خطا
- بخش بزرگی از آن با عدد سنجیده می شود
در یک تیم کوچک هر دو کار را یک نفر انجام می دهد و این اصلا اشکالی ندارد. اشکال وقتی پیش می آید که فقط ستون سمت راست انجام شود و اسمش را بگذارند طراحی.
مسیر کاربر را بکشید، بعد دنبال جای گیر کردن بگردید
روی یک کاغذ مسیر کسی را بنویسید که می خواهد از شما چیزی بخرد یا سفارش بدهد. از جایی شروع کنید که هنوز اسم شما را نشنیده و تا جایی ادامه دهید که کارش تمام شده. پنج شش مرحله در می آید و همین کافی است؛ لازم نیست شکل قشنگی داشته باشد.
حالا کنار هر مرحله بنویسید اینجا چه چیزی می تواند کاربر را متوقف کند. جواب ها معمولا خجالت آورند و همین خوب است: در مرحله رسیدن به صفحه، سه ثانیه فرصت دارید تا معلوم شود اینجا اصلا چه می فروشید. در مرحله تصمیم، اگر قیمت نوشته نشده باشد بخشی از آدم ها همان جا می روند و شما هرگز نمی فهمید که رفتند.
این کار دو خاصیت دارد که هیچ ابزار تحلیلی ندارد. اول اینکه مرحله های خارج از سایت را هم می بینید؛ مثلا اگر بعد از ثبت درخواست دو روز طول بکشد تا کسی تماس بگیرد، آن هم یک گیر است و در هیچ داشبوردی دیده نمی شود. دوم اینکه یک فهرست فرضیه به شما می دهد، و فرضیه چیزی است که بعدا می شود تستش کرد.
اگر می خواهید یک جای شروع مطمئن داشته باشید، ده اصل یاکوب نیلسن را کنار همین مسیر بگذارید. مثلا اصل اول می گوید سیستم باید همیشه به کاربر بگوید چه خبر است؛ همین یک اصل، نصف پیام های «سفارش من چه شد» را حذف می کند.
سه روشی که یک کسب و کار کوچک واقعا می تواند انجام دهد
اولی از همه ارزان تر است چون داده اش را همین حالا دارید: پیام هایی که مردم به شما فرستاده اند. سی تا پیام آخر واتس اپ، ایمیل و فرم تماس را پشت سر هم بخوانید و فقط سوال ها را جدا کنید. هر سوالی که دو بار تکرار شده، یعنی یک صفحه جوابش را نداده. این کار یک بعدازظهر وقت می برد و معمولا سه چهار تغییر واضح بیرون می دهد.
دومی، کلمه هایی که مردم جستجو کرده اند. اگر روی سایت جستجو دارید، گزارشش را ببینید؛ کسی که داخل سایت شما چیزی را جستجو می کند، دارد می گوید پیدایش نکرده. بیرون سایت هم گزارش عملکرد سرچ کنسول همین را می دهد: بعد رتبه گیری «کوئری ها» داده را بر اساس همان عبارتی که کاربر تایپ کرده گروه بندی می کند. عبارت هایی که در آن فهرست هستند و شما صفحه ای برایشان ندارید، همان چیزی اند که مردم از شما می خواهند و پیدا نمی کنند.
سومی گران تر است ولی از همه بیشتر جواب می دهد: پنج نفر را تماشا کنید. یک کار مشخص به آنها بدهید، مثلا «می خواهی برای سایتت قیمت بگیری، از اینجا شروع کن»، و بعد ساکت بمانید. حرف نزنید، راهنمایی نکنید، فقط ببینید کجا مکث می کنند. یاکوب نیلسن سال ۲۰۰۰ نوشت که بهترین نتیجه از تست با حداکثر پنج کاربر می آید و بهتر است به جای یک تست بزرگ، چند تست کوچک انجام دهید؛ آن مقاله هنوز مرجع همین کار است.
سخت ترین بخش این روش سوم فنی نیست، رفتاری است. وقتی کسی گیر می کند، غریزه شما می گوید توضیح بدهید. توضیح دادن، تست را خراب می کند. آن مکث دقیقا همان چیزی است که آمده اید ببینید.
سه روش تحقیق، از ارزان ترین به گران ترین
ترتیبشان از روی هزینه است، نه از روی ارزش. ارزش دقیقا برعکس این ترتیب زیاد می شود.
-
۱
پیام هایی که همین حالا دارید
سی پیام آخر را بخوانید و فقط سوال ها را جدا کنید. هر سوال تکراری یعنی یک صفحه جوابش را نداده.
-
۲
کلمه هایی که جستجو شده اند
جستجوی داخل سایت و بعد کوئری های سرچ کنسول. هر عبارتی که صفحه ندارد، یک شکاف است.
-
۳
پنج نفر را تماشا کنید
یک کار مشخص بدهید و ساکت بمانید. سخت ترین بخشش همین ساکت ماندن است.
هیچ کدام از این سه، آدم هایی را که هرگز به سایت شما نرسیده اند نشان نمی دهند. آن گروه در هیچ داده ای نیست و فقط با پرسیدن از مشتری های موجود پیدا می شود.
چیزی که فرم شما هرگز به شما نمی گوید
هر داده ای که از یک فرم می گیرید، جواب آدم ها به گزینه های شماست، نه به سوال واقعی خودشان. این جمله ساده به نظر می رسد و بیشتر تصمیم های اشتباه از نادیده گرفتنش می آیند.
مثال از سایت خودمان بزنیم. در فرم تماس این سایت یک منوی کشویی «خدمت موردنظر» هست که اجباری است و شانزده گزینه دارد، دقیقا همان خدماتی که می فروشیم. گزینه آخر عمدا این است: «سایر / نمی دانم، مشاوره می خواهم». آن گزینه از یک تصمیم تجربه کاربری آمده: اگر کسی را مجبور کنید قبل از حرف زدن مشکلش را دسته بندی کند، کسانی که بیشتر از همه به حرف زدن احتیاج دارند همان جا می ایستند، چون دقیقا نمی دانند مشکلشان اسمش چیست.
هر پیامی که از این فرم می آید، گزینه انتخاب شده را در دیتابیس ذخیره می کند. یعنی سوال «مردم بیشتر برای چه خدمتی می آیند» اینجا یک کوئری است نه یک حدس. ولی همان داده یک نقطه کور کامل دارد: به ما می گوید مردم از فهرست ما چه چیزی را انتخاب کرده اند، و هرگز نمی گوید چه چیزی را می خواستند که در فهرست نبود. کسی که دنبال خدمتی آمده که ما نداریم، یا «سایر» را می زند و در ردیف های ما گم می شود، یا اصلا فرم را پر نمی کند.
راه پر کردن این نقطه کور هم داده بیشتر نیست، جنس دیگری از داده است: یک فیلد متن باز که مردم در آن با کلمه های خودشان بنویسند، و بعد خواندن همان متن ها. عددها به شما می گویند چه اتفاقی افتاده؛ فقط جمله ها می گویند چرا.
از داده تا تصمیم: یک چیز را عوض کنید، نه ده تا
بعد از هر تحقیقی یک فهرست دارید و یک وسوسه. وسوسه این است که همه اش را با هم درست کنید و اسمش را بگذارید بازطراحی. مشکل بازطراحی این نیست که سخت است؛ این است که بعدش نمی دانید کدام تغییر جواب داد و کدام یکی چیزی را که کار می کرد خراب کرد.
پس ترتیب کار این است: از فهرست، تغییری را انتخاب کنید که بیشترین اثر و کمترین هزینه را دارد. یکی. اعمالش کنید. دو سه هفته صبر کنید. بعد نگاه کنید. اگر تعداد پیام های همان سوال کم شد، جواب داده. اگر نه، برگردید و بعدی را امتحان کنید.
یک چیز را هم قبول کنید که در آموزش ها کم گفته می شود: بعضی از مشکل های تجربه کاربری، مشکل سایت نیستند. اگر مردم مدام قیمت می پرسند و شما قیمت را ننوشته اید، آن یک تصمیم کسب و کار است نه یک تصمیم طراحی، و تا وقتی آن تصمیم گرفته نشود هیچ چیدمانی حلش نمی کند. تجربه کاربری خوب گاهی یعنی به کسی بگویید مشکلش جای دیگری است.
و قدم بعدی برای خود شما: همین امروز سی پیام آخرتان را بخوانید و سوال های تکراری را در بیاورید. تنها روشی که در این درس هست و امروز عصر می شود انجامش داد، همان است.
مسیر سریع با هوش مصنوعی
کاری که در تحقیق تجربه کاربری بیشترین وقت را می گیرد، جمع کردن نیست؛ خواندن است. سی پیام پراکنده در واتس اپ و ایمیل و فرم تماس، تا وقتی مرتب نشوند، فقط حس می دهند و نه فهرست. اینجا دقیقا جایی است که یک مدل زبانی کار واقعی می کند: دسته بندی کردن حجم زیادی متن خام به تم های تکرار شونده. این کار مکانیکی است و یک مدل سریع و ارزان کافی است؛ انتخاب فعلی ما در <a class="text-link" href="/ai/">بخش هوش مصنوعی</a> هست.
- سی پیام آخر را در یک فایل متنی پشت سر هم بچسبانید. قبل از هر کاری نام، شماره تلفن، ایمیل و هر چیزی که مشتری را قابل شناسایی می کند را پاک کنید؛ این متن قرار است از سازمان شما بیرون برود.
- کنارش فهرست عبارت هایی را بگذارید که مردم جستجو کرده اند و شما صفحه ای برایشان ندارید. این دو با هم خوانده می شوند، چون یکی می گوید مردم چه پرسیده اند و دیگری می گوید چه چیزی را پیدا نکرده اند.
- نسخه پایین را اجرا کنید. کلید کار این است که از مدل بخواهید هر تم را با جمله های واقعی پشتیبانی کند؛ همین یک قید جلوی ساختن تم های خوش صدا را می گیرد.
- خروجی را با متن اصلی مقایسه کنید. هر تمی که جمله پشتیبانش را در فایل پیدا نکردید، حذف کنید. این تنها گام غیرقابل حذف این نسخه است.
- از فهرست باقی مانده یکی را انتخاب کنید و همین یکی را عوض کنید. بقیه فهرست را نگه دارید؛ دفعه بعد از همان جا شروع می کنید.
نسخه آماده کپی
در ادامه {تعداد} پیام واقعی از مشتری های یک کسب و کار {نوع کسب و کار} آمده است، به علاوه فهرستی از عبارت هایی که در سایت جستجو شده اند.
{متن پیام ها، بدون نام و شماره}
عبارت های جستجو شده:
{فهرست عبارت ها}
این کارها را انجام بده:
۱) سوال ها و شکایت ها را در حداکثر شش تم دسته بندی کن و هر تم را با یک جمله کوتاه توصیف کن.
۲) زیر هر تم، دو تا سه جمله را عینا از متن بالا نقل کن که آن تم را نشان می دهند. اگر برای تمی جمله عینی پیدا نکردی، آن تم را ننویس.
۳) برای هر تم بنویس کدام صفحه سایت باید جوابش را می داد.
۴) تم ها را بر اساس اینکه چند بار تکرار شده اند مرتب کن، نه بر اساس اینکه چقدر جدی به نظر می رسند.
۵) هر جا داده کافی نیست، بنویس «داده کافی نیست».
هیچ آماری تولید نکن و هیچ جمله ای را که در متن بالا نیست، به عنوان نقل قول ننویس.
قبل از اعتماد به خروجی: دو قید که این نسخه بدون آنها خطرناک است. اول حریم خصوصی: پیام مشتری داده شخصی است و بسته به سرویس و پلن و تنظیمات، ممکن است در آموزش مدل استفاده شود؛ قبل از فرستادن، نام و شماره را پاک کنید و در صفحه استفاده از داده همان سرویس ببینید چه می گوید. دوم صحت: مدل اگر تم پیدا نکند، تم می سازد، و تم ساختگی خیلی معقول به نظر می رسد. برای همین گام چهارم اجباری است؛ هر تمی که جمله واقعی پشتش نیست، وجود ندارد.
هوش مصنوعی در این کار
در تجربه کاربری، هوش مصنوعی در مرتب کردن خوب است و در قضاوت کردن بد، و این تفاوت اینجا از هر موضوع دیگری مهم تر است. مفید: خلاصه کردن انبوه پیام به تم، نوشتن نسخه های مختلف متن یک دکمه یا یک پیام خطا برای اینکه تست کنید، و پیدا کردن جاهایی که واژه های سایت با هم نمی خوانند. غیرمفید و خطرناک: ساختن پرسونا و حدس زدن رفتار کاربر. مدل کاربران شما را ندیده و هر چه درباره آنها بگوید، حدسی است که مثل واقعیت به نظر می رسد.
ابزارهایی که واقعا کمک می کنند
- NotebookLM برای همین کار ساخته شده: چند فایل می دهید و جواب ها را با ارجاع به همان فایل ها می گیرید، که دقیقا همان قید «هر تم با جمله واقعی» است. راهنمای خود گوگل می گوید در همان مناطقی کار می کند که اپ جمنای کار می کند، و ایران در فهرست کشورهای پشتیبانی شده اپ های جمنای نیست.
- Claude برای دسته بندی متن های طولانی و نوشتن چند نسخه از متن یک دکمه خوب جواب می دهد. ایران در هیچ کدام از دو فهرست کشورهای پشتیبانی شده انتروپیک نیست؛ این را از صفحه خود انتروپیک خوانده ایم.
- Gemini پیام های فارسی را خوب می فهمد و برای این نوع دسته بندی کافی است. صفحه خود گوگل می گوید اپ وب جمنای در بیش از دویست و سی کشور و منطقه کار می کند و ایران در آن فهرست نیست.
کجا نتیجه معکوس می دهد
دو خطر، و هر دو مخصوص همین موضوع اند. اول حریم خصوصی، چون داده تجربه کاربری از جنس حرف آدم هاست: پیام مشتری، شماره تماس، گاهی جزئیات سفارش. اینکه این متن ها بعد از فرستادن کجا می روند و آیا در آموزش مدل استفاده می شوند، به سرویس و پلن و تنظیمات بستگی دارد و جواب واقعی اش فقط در صفحه استفاده از داده همان سرویس نوشته شده. کار درست ساده است: قبل از فرستادن، هر چیزی که یک نفر را قابل شناسایی می کند پاک کنید.
دوم توهم، که اینجا شکل خاصی دارد. اگر از یک مدل بخواهید کاربران شما را توصیف کند، توصیف می کند، با اطمینان و با جزئیات، بدون اینکه یک نفرشان را دیده باشد. راهنمای خود انتروپیک هم می گوید مدل ها گاهی وقتی جواب را نمی دانند چیزی از خودشان می سازند و توصیه اش این است که مدل را وادار کنید جوابش را به سند مرجع مستند کند. موضع ما همین است: از مدل بخواهید متن های شما را مرتب کند و هر ادعا را با جمله ای از همان متن ها ثابت کند؛ هرگز از او نپرسید کاربران چه فکر می کنند. برای اینکه بدانید هر ابزار از ایران چطور قابل پرداخت است، راهنمای خرید را ببینید.
منبع ها: Anthropic: reduce hallucinations Anthropic: supported countries Google: where Gemini Apps are available
حد این توصیه
هر سه روش این درس فقط کسانی را نشان می دهند که به شما رسیده اند. آدم هایی که اسم شما را دیدند و کلیک نکردند، یا وارد سایت شدند و در سه ثانیه رفتند، در هیچ کدام از این داده ها نیستند و همیشه بزرگ ترین گروه اند. دوم اینکه تماشای پنج نفر مشکل ها را پیدا می کند و ثابت نمی کند کدام راه حل بهتر است؛ برای آن به ترافیک احتیاج دارید که بیشتر سایت های کوچک ندارند و تست A/B رویشان بی معنی است. و سوم، بعضی از چیزهایی که این تحقیق پیدا می کند اصلا مشکل طراحی نیستند؛ نبودن قیمت یا دیر جواب دادن، تصمیم کسب و کارند و با هیچ چیدمانی حل نمی شوند.
از تجربه خود ما
مثال قابل بازبینی همین سایت است و می توانید خودتان بازش کنید. فرم تماس rgb.ir یک منوی کشویی اجباری «خدمت موردنظر» دارد با شانزده گزینه که همان خدماتی اند که می فروشیم، و گزینه آخرش عمدا «سایر / نمی دانم، مشاوره می خواهم» است. آن گزینه یک تصمیم تجربه کاربری است، نه یک قلم اضافه: کسی که هنوز نمی داند مشکلش اسمش سئو است یا سرعت یا هاست، بدون آن گزینه یا باید حدس بزند یا فرم را رها کند، و او دقیقا همان کسی است که بیشتر از همه به مشاوره احتیاج دارد. هر پیامی که از این فرم می آید، گزینه انتخاب شده را به عنوان یک فیلد جدا ذخیره می کند، پس «مردم برای چه خدمتی می آیند» اینجا یک کوئری است نه یک حدس. و صداقت لازمش: همان داده فقط می گوید مردم از فهرست ما چه انتخاب کرده اند و هرگز نمی گوید چه چیزی را می خواستند که در فهرست نبود. برای همین است که فیلد متن آزاد همان فرم، از نظر ما با ارزش تر از منوی کشویی است، هر چند تحلیلش سخت تر است.
سوال هایی که واقعا پرسیده می شوند
برای تحقیق تجربه کاربری چند نفر لازم است؟
برای پیدا کردن مشکل ها، پنج نفر. یاکوب نیلسن سال ۲۰۰۰ همین را نوشت و توصیه اش این بود که به جای یک تست بزرگ، چند تست کوچک انجام دهید. برای اثبات اینکه کدام راه حل بهتر است، عدد کاملا فرق می کند و به ترافیک احتیاج دارید.
بدون بودجه چطور شروع کنیم؟
با چیزی که همین حالا دارید: سی پیام آخر مشتری ها. آنها را بخوانید و سوال های تکراری را در بیاورید. این کار یک بعدازظهر وقت می برد، هزینه ندارد، و معمولا سه چهار تغییر واضح بیرون می دهد.
گوگل آنالیتیکس برای تجربه کاربری کافی است؟
نه، ولی نیمه دیگر کار را انجام می دهد. عددها می گویند مردم کجا صفحه را رها کرده اند و هیچ وقت نمی گویند چرا. برای «چرا» باید حرف آدم ها را بخوانید یا خودشان را تماشا کنید؛ آن دو با هم کامل می شوند.