دیجیتال مارکتینگ

قیف بازاریابی چیست و کجا نشت می کند

قیف بازاریابی مسیری است که یک نفر از لحظه دیدن شما تا لحظه پرداخت طی می کند، تقسیم شده به چند پله که هر کدام را می شود شمرد. کاربردش پیش بینی نیست، پیدا کردن پله ای است که آدم ها بیشتر از همه در آن گم می شوند.

  • درس ۲ از ۸
  • مقدماتی
  • رایگان، بدون ثبت نام

چهار پله ای که یک نفر تا پرداخت طی می کند

کمترین تعداد پله ای که هنوز به درد شمردن می خورد. ریزتر کردنش وقتی ارزش دارد که عدد هر پله را داشته باشید.

  1. ۱

    دیده شدن

    هنوز اسمتان را نشنیده و قصد خرید هم ندارد. کار شما اینجا فقط بودن است، جایی که او هست.

  2. ۲

    علاقه و مقایسه

    اغلب بین شما و رقیبتان مقایسه نمی کند، بین خریدن و نخریدن مقایسه می کند.

  3. ۳

    تماس یا سبد

    قدم برداشته: پیام داده، زنگ زده یا کالا را در سبد گذاشته. هنوز هیچ پولی جابه جا نشده.

  4. ۴

    خرید

    گران ترین جای نشت، چون تمام هزینه رساندن آن آدم تا اینجا از قبل خرج شده است.

مشتری، و بعد خرید دوم

باریک شدن بندها فقط ترتیب پله ها را نشان می دهد و هیچ نسبت عددی در آن نیست. خرید هم آخر ماجرا نیست، فقط آخر این نقاشی است.

آخرین بررسی: فکت ها و نام ابزارهای این درس در همین تاریخ با منابعشان بازبینی شده اند.

قیف بازاریابی یعنی چه

قیف بازاریابی یعنی همان مسیر از دیده شدن تا خرید، وقتی به چند پله شمردنی تقسیم شود. اسمش قیف است چون در هر پله تعداد کم می شود: همه کسانی که شما را دیده اند وارد سایت نمی شوند، همه کسانی که وارد شده اند پیام نمی دهند، و همه کسانی که پیام داده اند نمی خرند. باریک شدن اجتناب ناپذیر است؛ چیزی که قابل تغییر است، اندازه باریک شدن در هر پله است.

چهار پله برای بیشتر کسب و کارهای کوچک کافی است: دیده شدن، علاقه و مقایسه، تماس یا سبد، و خرید. می شود ریزتر کرد و بیشتر جاها هم می کنند، اما یک قیف نه پله ای که هیچ کدام از پله هایش را نمی توانید بشمارید یک نقاشی است، نه ابزار. قاعده ساده این است: پله ای که عددش را ندارید، پله نیست.

و یک نکته که در تعریف ها جا می افتد: خرید آخر قیف نیست، فقط آخر این نقاشی است. برای کسب و کاری که مشتری اش می تواند دوباره بخرد، ارزان ترین فروش بعدی از همان آدم می آید و نه از بالای قیف.

قیف شیشه ای با چهار پله درونش، قرمز، سبز و آبی، و یک نشت که از کناره اش می چکد

قیف یک برشته کاری قهوه در عمل چه شکلی است

یک برشته کاری کوچک را در نظر بگیرید که هم حضوری می فروشد و هم یک فروشگاه ساده آنلاین دارد. آدرس اینستاگرامش را از یک کافه گرفته اید و یک پست درباره اینکه فرق دانه تازه برشته با دانه شش ماهه چیست دیده اید. تا اینجا پله اول است: دیده شدن. شما هنوز مشتری نیستید و اصلا قصد خرید ندارید.

سه روز بعد دوباره پستی از همان صفحه می بینید، این بار درباره اینکه چرا قهوه را نباید در فریزر گذاشت. حالا پله دوم اتفاق افتاده: علاقه. دارید مقایسه می کنید، ولی نه بین این برشته کاری و رقیبش؛ بین «قهوه بخرم» و «همان نسکافه قبلی». بیشتر مقایسه های واقعی این شکلی اند و نه آن شکلی که در فایل استراتژی نوشته می شود.

پله سوم روزی است که روی لینک صفحه می زنید و یک بسته دویست و پنجاه گرمی را در سبد می گذارید. توجه کنید که هنوز هیچ پولی جابه جا نشده و شما هنوز مشتری نیستید. پله چهارم، پرداخت، ممکن است همان لحظه بیفتد یا اصلا نیفتد؛ و اگر نیفتد، معمولا نه به خاطر قیمت قهوه، بلکه به خاطر چیزی که تازه در همان صفحه پرداخت دیده اید.

حالا همین مسیر را از سمت صاحب برشته کاری نگاه کنید. او چهار عدد دارد که هیچ کدام از یک جا نمی آیند: تعداد نمایش پست از پنل اینستاگرام، تعداد ورودی صفحه محصول از آنالیتیکس سایت، تعداد سبدهای ساخته شده از خود فروشگاه، و تعداد سفارش های پرداخت شده از درگاه. چهار پله، چهار منبع مختلف. همین پراکندگی است که کار را سخت می کند، نه ریاضی اش.

قیف کجا نشت می کند و از کجا می فهمید

نشت یعنی افت غیرعادی بین دو پله پشت سر هم. کلمه غیرعادی مهم است: افت طبیعی است و هر پله ای آدم از دست می دهد. چیزی که سیگنال است، اختلاف یک پله با خودش در ماه قبل است، نه با عددی که در یک گزارش خارجی خوانده اید.

هر پله نشانه خودش را دارد و نشانه ها به هم شبیه نیستند. اگر نمایش کم است، مشکل پیام نیست؛ اصلا هنوز کسی پیامتان را ندیده که قضاوتش کند. اگر نمایش زیاد است و ورودی کم، همان جمله اول و همان تصویر اول کار خودشان را نکرده اند. اگر ورودی زیاد است و سبد یا تماس کم، مشکل جای دیگری است: صفحه، قیمت، سرعت باز شدن، یا نبود چیزی که اعتماد بسازد. و اگر سبد ساخته می شود ولی پرداخت نه، آخرین پله را نگاه کنید: هزینه ارسال که تازه اینجا معلوم می شود، فرمی که در موبایل درست کار نمی کند، یا درگاهی که خطا می دهد.

دو تله در همین اندازه گیری هست که هر دو را باید بدانید. اول اینکه اعداد چهار سیستم مختلف به هم جوش نمی خورند: پنل اینستاگرام نمی داند کدام یک از آن نمایش ها بعدا وارد سایت شده، پس هر «نرخ تبدیل» که این دو را به هم وصل کند یک تخمین است و باید مثل تخمین با آن رفتار کرد. دوم اینکه شمارش پله با شمارش آدم یکی نیست: یک نفر که سه بار صفحه را باز کرده، در بیشتر ابزارها سه بار شمرده می شود.

عمق این بحث، یعنی اینکه هر عدد را از کجا بردارید و کدامش قابل اتکاست، درس تحلیل داده همین مسیر است. اینجا فقط همین را نگه دارید: قبل از باور کردن هر افتی، مطمئن شوید ابزاری که آن را گزارش کرده هنوز کار می کند.

چهار پله و نشانه ای که هر کدام موقع نشت می دهند

هر خانه یک پله است و کنارش نوشته شده وقتی آنجا نشت باشد چه چیزی در اعداد می بینید.

  • نمایش کم است

    وقتی عدد بالای قیف کوچک است، بقیه اعداد اصلا موضوعیت ندارند. اینجا مشکل پیام نیست؛ هنوز کسی پیام را ندیده که رد کند.

  • دیده می شود، کلیک نمی خورد

    نمایش زیاد و ورودی کم. جمله اول و تصویر اول کارشان را نکرده اند، یا این آدم اصلا مخاطب این پیام نبوده.

  • وارد می شود، سبد نمی سازد

    ورودی زیاد و تماس کم. صفحه، قیمت، سرعت باز شدن، یا نبود چیزی که اعتماد بسازد. این پله معمولا قابل تعمیرترین است.

  • سبد می سازد، پول نمی دهد

    چیزی که تازه در صفحه پرداخت معلوم می شود، معمولا هزینه ارسال است. بعدش فرمی که در موبایل درست کار نمی کند و درگاهی که خطا می دهد.

یک قیف

این نشانه ها جهت را نشان می دهند، نه علت را. یک نشانه می تواند چند دلیل داشته باشد و تشخیص دادنش هنوز کار خود شماست.

کدام نشت را اول درست کنیم

موضع ما اینجا برخلاف چیزی است که در بیشتر منابع نوشته می شود: نشت را با تعداد آدم از دست رفته اولویت بدهید، نه با درصد. این دو یکی نیستند و تفاوتشان تصمیم را عوض می کند. افتی که بدترین درصد را دارد، اگر در پایین قیف باشد که تعداد کمی در آن مانده، ممکن است روی هم چند نفر باشد؛ افتی با درصد ملایم تر در بالای قیف، می تواند چند برابر آن آدم را ببرد.

حساب کردنش هم ساده است و روی کاغذ انجام می شود: برای هر پله، تعداد ورودی منهای تعداد خروجی. همان عدد است که ترتیب کار را تعیین می کند. درصدها را نگه دارید، ولی برای فهمیدن اینکه کدام پله بیمار است، نه برای انتخاب اینکه کدام را اول درست کنید.

یک قید مهم روی همین قاعده: بزرگ ترین نشت همیشه قابل تعمیرترین نشت نیست. اگر افت اصلی بالای قیف است و دلیلش این است که کسی شما را نمی شناسد، درست کردنش ماه ها کار است؛ اگر افت در پله پرداخت است و دلیلش صفحه ای است که روی موبایل کند باز می شود، همان هفته قابل حل است. ترتیب واقعی، ضرب همین دو در هم است: چند نفر از دست می روند و چقدر طول می کشد تا جلویش را بگیرید.

و یک دسته نشت که تقریبا همیشه در همین گروه دوم می افتد، مشکل خود صفحه است. اگر ورودی دارید و هیچ کس تا سبد نمی رسد، قبل از عوض کردن پیام و بودجه، سرعت و ساختار همان صفحه را ببینید؛ اگر خودتان وقت این کار را ندارید، افزایش سرعت سایت دقیقا همین یک پله را هدف می گیرد.

چرا خریدار واقعی صاف تا پایین نمی رود

حالا حرف صادقانه درباره خود این نقاشی: هیچ کس واقعا این مسیر را صاف طی نمی کند. آدم می بیند، فراموش می کند، دو ماه بعد جای دیگری دوباره می بیند، از یک نفر می پرسد، سبد را رها می کند، و یک روز که قهوه اش تمام شده می خرد. مسیر واقعی یک حلقه است با چند بار توقف، نه یک لوله رو به پایین.

پس چرا مدل را نگه می داریم؟ چون کاری که از آن می خواهیم پیش بینی رفتار یک نفر نیست، مقایسه دو ماه یک کسب و کار است. برای آن کار، مدل ناقص و ثابت از مدل کامل و سیال بهتر است: وقتی هر ماه با همان چهار پله می شمارید، تغییر را می بینید حتی اگر خود پله ها واقعیت را ساده کرده باشند.

دو جا هست که این ساده سازی واقعا اذیت می کند و باید بدانید. اول، خرید تکراری: قیف کلاسیک با پرداخت تمام می شود و برای کسب و کاری مثل همان برشته کاری، بیشتر درآمد از خریدهای دوم و سوم می آید که در این نقاشی جایی ندارند. دوم، خریدی که چند نفر تصمیمش را می گیرند: در فروش به یک شرکت، کسی که جستجو می کند معمولا کسی نیست که پول می دهد، و قیف تک نفره این را نشان نمی دهد.

مسیری که واقعا طی می شود

همان چهار پله، ولی این بار به شکلی که اتفاق می افتد: با توقف، فراموشی و برگشتن.

خریدار واقعیقیف یک عکس است، این اتفاقی است که می افتد
  • ۱ می بیند
  • ۲ فراموش می کند
  • ۳ جای دیگر دوباره می بیند
  • ۴ می پرسد و مقایسه می کند
  • ۵ روزی که لازمش شد می خرد

این حلقه هم مدل است، نه واقعیت. فایده اش فقط این است که توضیح بدهد چرا کسی که ماه پیش رفت، این ماه بدون هیچ تبلیغ تازه ای برگشته؛ برای شمردن هنوز همان چهار پله بهتر است.

مسیر سریع با هوش مصنوعی

کاری که بیشتر آدم ها با اعداد قیفشان می کنند این است که هر پله را با یک عدد استاندارد مقایسه می کنند که از جایی شنیده اند. برای بازار ایران چنین عددی منتشر نشده و مقایسه ای که واقعا لازم دارید مقایسه با ماه قبل خودتان است. مدل زبانی در همین یک کار خوب است، به شرطی که دو قید را رویش بگذارید: هیچ عدد بیرونی نیاورد، و اولویت را با تعداد آدم از دست رفته بدهد نه با درصد.

  1. عدد چهار یا پنج پله را برای ماه گذشته جمع کنید، از هر پنلی که دارید. کنار هر عدد بنویسید از کجا آمده، چون در قدم آخر همین یادداشت است که جلوی یک نتیجه گیری غلط را می گیرد.
  2. همان پله ها را برای ماه قبل ترش هم بردارید. بدون ماه دوم، خروجی این نسخه یک داستان است و نه یک مقایسه؛ اگر ماه دوم را ندارید، همین ماه را ثبت کنید و ماه بعد برگردید.
  3. برای این پاس یک مدل ارزان و سریع از کلاس فلش کافی است، چون کارش تفریق و مرتب کردن است. انتخاب امروزی اش را در <a class="text-link" href="/ai/">بخش هوش مصنوعی</a> همین سایت می بینید. مدل گران را برای قدم آخر نگه دارید، جایی که باید تصمیم بگیرید کدام نشت را اول بردارید.
  4. نسخه پایین را اجرا کنید. اگر در خروجی عبارتی مثل «میانگین صنعت» یا «نرخ استاندارد» دیدید، همان جا رد کنید؛ آن عدد از داده شما نیامده و تمام تصمیم بعدی تان را کج می کند.
  5. یک پله را انتخاب کنید و فقط همان را عوض کنید. اگر همزمان صفحه و پیام و بودجه را دست بزنید، ماه بعد عدد تغییر کرده و شما نمی دانید کدامشان تغییرش داده.

نسخه آماده کپی

اعداد قیف یک {نوع کسب و کار} برای دو ماه:

ماه گذشته:
{پله ۱}: {عدد}  (منبع: {از کجا})
{پله ۲}: {عدد}  (منبع: {از کجا})
{پله ۳}: {عدد}  (منبع: {از کجا})
{پله ۴}: {عدد}  (منبع: {از کجا})

ماه قبل تر: {همان چهار عدد}

قانون: هیچ عدد بیرونی نیاور. میانگین صنعت، نرخ استاندارد و معیار جهانی ممنوع است. فقط با همین اعداد کار کن.

۱) برای هر دو پله پشت سر هم بنویس چند نفر از دست رفته اند (ورودی منهای خروجی) و چند درصد.
۲) پله ها را بر اساس تعداد آدم از دست رفته مرتب کن، نه بر اساس درصد. ترتیب هر دو را جدا بنویس تا تفاوتشان را ببینم.
۳) بگو کدام پله نسبت به ماه قبل بدتر شده و کدام بهتر، فقط با همین اعداد.
۴) برای پله اول این فهرست، سه دلیل احتمالی بنویس و کنار هر کدام بنویس با چه چیزی می شود ردش کرد یا تاییدش کرد.
۵) اگر منبع دو پله متفاوت است، خودت هشدار بده که نسبتشان تخمین است.
۶) هیچ توصیه ای نده که به یکی از این چهار پله وصل نباشد.

قبل از اعتماد به خروجی: سه چیز را قبل از باور کردن خروجی خودتان بررسی کنید. اول اینکه اعداد چند سیستم مختلف به هم جوش نمی خورند، پس هر نسبتی که دو پله از دو منبع را به هم وصل کند تخمین است. دوم اینکه شمارش پله شمارش آدم نیست؛ یک نفر که سه بار سر زده، سه بار شمرده شده. و سوم، همان قید انسانی همیشگی: بزرگ ترین نشت لزوما آن نیست که می توانید این ماه درستش کنید، و مدل نمی داند کدام کار در توان شما هست.

هوش مصنوعی در این کار

در این کار هوش مصنوعی دو کار را خوب انجام می دهد و یک کار را بد، و کار بد همان است که وسوسه انگیزتر است. خوب: حساب کردن و مرتب کردن اعداد شما، و بیرون کشیدن سه فرضیه از یک الگو. بد: گفتن اینکه عدد خوب چقدر است. آن عدد برای بازار شما وجود ندارد و مدل به جای گفتن «نمی دانم»، عددی می سازد که مثل جواب به نظر می رسد.

ابزارهایی که واقعا کمک می کنند

  • Claude قید «هیچ عدد بیرونی نیاور» را خوب نگه می دارد و در حساب کردن روی چند خط عدد دقیق است. ایران در هیچ کدام از دو فهرست کشورهای پشتیبانی شده انتروپیک نیست؛ این را از صفحه خود انتروپیک خوانده ایم.
  • NotebookLM منبع را خودتان می دهید و جواب ها به همان منبع بسته می مانند، که برای این کار دقیقا همان چیزی است که می خواهید: وقتی فقط اعداد خودتان در دفترچه باشد، عدد بیرونی جایی برای آمدن ندارد. راهنمای خود گوگل می گوید در همان مناطقی کار می کند که اپ جمنای کار می کند و ایران در فهرست کشورهای پشتیبانی شده نیست.
  • Gemini فارسی را خودش می فهمد، پس جدول اعداد فارسی را لازم نیست اول ترجمه کنید. صفحه خود گوگل می گوید این اپ در بیش از دویست و سی کشور و منطقه و بیش از هفتاد زبان کار می کند و ایران در آن فهرست نیست.

کجا نتیجه معکوس می دهد

خطر اصلی این درس یک عدد است، نه یک متن. اگر بپرسید «نرخ تبدیل خوب برای یک فروشگاه اینترنتی چقدر است»، جوابی می گیرید که عدد دارد، لحن مطمئن دارد و منبع ندارد. اینکه این اتفاق می افتد حدس ما نیست: خود انتروپیک صفحه ای در مستنداتش دارد که کارش کم کردن همین ساختن جواب های به ظاهر معتبر است، و وجود چنین صفحه ای یعنی این رفتار حالت پیش فرض است نه استثنا. خطر واقعی هم لحظه دیدن آن عدد نیست؛ دو هفته بعد است، وقتی همان عدد در تصمیم بودجه شما نشسته و دیگر یادتان نیست از کجا آمد. قاعده ساده: هر عددی که در خروجی هست و در ورودی شما نبود، حذف می شود. و در کنارش، خروجی درگاه پرداخت و فهرست سفارش ها داده مشتری واقعی است؛ قبل از چسباندن، ستون های اسم و تلفن و آدرس را بردارید.

منبع ها: Anthropic docs: reduce hallucinations Anthropic: supported countries and regions Google: where Gemini Apps are available Google: NotebookLM availability

حد این توصیه

قیف یک مدل است و سه جا کم می آورد. اول، فرض می گیرد خرید یک بار اتفاق می افتد؛ برای کسب و کاری که مشتری اش برمی گردد، بخش بزرگی از درآمد بیرون این نقاشی است. دوم، فرض می گیرد یک نفر تصمیم می گیرد؛ در فروش به یک شرکت معمولا چند نفر تصمیم می گیرند و کسی که جستجو کرده همان کسی نیست که پول می دهد. سوم و عملی تر از هر دو، اعداد در ایران تکه تکه اند: پنل شبکه اجتماعی و آنالیتیکس سایت و درگاه پرداخت سه سیستم جدا هستند و به هم وصل نمی شوند، پس هر نرخ تبدیلی که از این سر تا آن سر قیف حساب شود یک تخمین است. و آخر، چیزی که هیچ قیفی نمی گوید: قیف مکان را نشان می دهد، نه دلیل را. اینکه چرا مردم در پله سوم می روند، از خود آن آدم ها پرسیدنی است.

از تجربه خود ما

یک نشت را روی همین سایت داشتیم که هیچ کجای قیف پیدا نبود، چون ابزار اندازه گیری اش خودش خاموش شده بود. اسکریپت آنالیتیکس گوگل را روی دامنه خودمان میزبانی می کنیم و اسم فایل محلی اش تا مردادماه از هش محتوا ساخته می شد؛ هر بار که گوگل نسخه تازه می داد، فایل قبلی همان لحظه پاک می شد. اما صفحه هایی که به اسم قبلی اشاره می کردند تا سی روز در کش لبه زنده می ماندند. نتیجه در لاگ ها این بود: هیچ کدام از اسم های قدیمی حتی یک بار پاسخ ۲۰۰ نگرفته اند، فقط ۴۰۴؛ یعنی روی صفحه های کش شده، آنالیتیکس عملا اجرا نمی شد. از ۲۰۲۶/۰۸/۲۸ مسیر فایل ثابت است و هش داخل کوئری نشسته، پس صفحه قدیمی هم به فایل سالم می رسد. درسی که برای این صفحه دارد: قبل از باور کردن هر افتی در اعداد، اول مطمئن شوید چیزی که آن عدد را می شمارد هنوز روشن است.

سوال هایی که واقعا پرسیده می شوند

قیف بازاریابی با قیف فروش فرق دارد؟

یک تصویرند با دو اسم و مرزی که هر جا یک جور کشیده می شود. جایی که مرز را می کشند، معمولا لحظه ای است که یک نفر از مخاطب به سرنخ تبدیل می شود: قبلش کار بازاریابی، بعدش کار فروش. در یک کسب و کار کوچک که همان یک نفر هر دو کار را می کند، این تفکیک بیشتر کاغذی است تا عملی.

قیف باید چند مرحله داشته باشد؟

به تعدادی که واقعا می توانید بشمارید. چهار پله برای بیشتر کسب و کارهای کوچک کافی است و اضافه کردن پله وقتی معنی دارد که عدد آن پله را از جایی داشته باشید. قیفی که هفت پله دارد و شما فقط عدد دو تایشان را می دانید، بدتر از قیف چهار پله ای است، چون پنج پله اش قابل بررسی نیست و حس دقت کاذب می دهد.

برای کسب و کاری که مشتری تلفنی می آید هم قیف معنی دارد؟

دارد، ولی شمردنش دستی است و همین باعث می شود بیشتر جاها انجامش ندهند. پله ها عوض می شوند: تماس، جلسه یا بازدید، پیش فاکتور، قرارداد. یک دفترچه کنار تلفن که هر تماس و نتیجه اش را ثبت کند، برای این کار از هر ابزار آنلاینی دقیق تر است، چون داده اش را خودتان ثبت کرده اید.