تولید محتوا

نوشتن با هوش مصنوعی؛ گردش کار حرفه ای

نوشتن با هوش مصنوعی یک پرامپت نیست، پنج ایستگاه است: بریف، پیش نویس، پاس صحت، پاس لحن و انتشار. فرق کار حرفه ای این نیست که پرامپت بهتری نوشته می شود؛ این است که در هر ایستگاه معلوم است تصمیم با آدم است یا با مدل.

  • درس ۶ از ۸
  • میانی
  • رایگان، بدون ثبت نام

پنج ایستگاه، و صاحب هر کدام

ترتیب ایستگاه ها ثابت است. آنچه عوض می شود این است که در هر کدام تصمیم با آدم است یا با مدل.

  1. ۱

    بریف

    مال آدم. خواننده، کاری که باید بتواند بکند، منابع مجاز، و آنچه فقط شما می دانید.

  2. ۲

    پیش نویس

    مال مدل. سرهم کردن و بازچینی، با قیدهای منفی و درزهای علامت خورده.

  3. ۳

    پاس صحت

    مال آدم، با کمک ابزار. هر ادعا به یک جمله از یک منبع بسته وصل می شود یا حذف می شود.

  4. ۴

    پاس لحن

    مشترک. ریتم، حذف مقدمه تهی، و افزودن تجربه دست اول. حرف تازه اینجا اضافه نمی شود.

  5. ۵

    انتشار

    مال آدم. یک نفر مشخص پای دقت متن می ایستد و تاریخ بررسی روی صفحه می رود.

این ترتیب طول ندارد. روی یک متن کوتاه هر پنج ایستگاه شاید بیست دقیقه باشد و روی یک راهنمای فنی چند روز؛ نسبت ها هم ثابت نیستند.

آخرین بررسی: فکت ها و نام ابزارهای این درس در همین تاریخ با منابعشان بازبینی شده اند.

کدام تکه کار مال مدل است و کدام مال شما

هر متنی که با هوش مصنوعی نوشته می شود از پنج ایستگاه رد می شود، چه اسمشان را بدانید چه ندانید: بریف، پیش نویس، پاس صحت، پاس لحن، انتشار. جایی که کار خراب می شود تقریبا همیشه ایستگاه سوم است و دلیلش فنی نیست: هیچ کس صاحبش نیست. مدل فرض می کند شما بررسی می کنید، شما فرض می کنید چون متن روان است لابد درست هم هست، و هیچ کدام از این دو فرض جایی نوشته نشده که کسی بخواندش.

پس اولین کاری که یک گردش کار حرفه ای انجام می دهد این نیست که خروجی بهتری بگیرد. این است که هر ایستگاه یک صاحب داشته باشد. دو ایستگاه به هیچ قیمتی از دست آدم بیرون نمی روند: تصمیم درباره اینکه چه چیزی ارزش گفتن دارد، و تصمیم درباره اینکه چه چیزی درست است. دو ایستگاه دیگر، یعنی سرهم کردن و بازچینی، همان کاری است که مدل واقعا در آن خوب است. ایستگاه لحن مشترک است و بیشتر وقت شما آنجا می رود.

این تقسیم کار یک نتیجه عملی دارد که خلاف انتظار است: هر چه پیش نویس تمیزتر باشد، پاس صحت سخت تر می شود. متنی که با اطمینان و بدون درز نوشته شده، جای بررسی را به شما نشان نمی دهد و شما مجبورید کل متن را با یک درجه شک یکسان بخوانید، که یعنی عملا هیچ جا را نمی خوانید. به همین دلیل در ایستگاه دوم عمدا از مدل می خواهیم درزهایش را نشان بدهد.

و یک مرز که بهتر است همین اول روشن باشد: این گردش کار درباره کمک گرفتن است، نه درباره تولید انبوه. فرق این دو را در درس محتوای هوش مصنوعی و سئو از روی متن سیاست خود گوگل بررسی کرده ایم و موضع اینجا هم همان است: متن کمک گرفته و بررسی شده منتشر می شود و می ماند، متن انبوه و بررسی نشده هم منتشر می شود و می میرد.

پنج ایستگاه روی نوار نقاله: بریف، پیش نویس، چراغ صحت قرمز، دیاپازون لحن سبز و در انتشار آبی

چه چیزی به مدل می دهید و چه چیزی را نمی دهید

ندهید

  • تصمیم اینکه چه چیزی ارزش گفتن دارد
  • تصمیم اینکه چه چیزی درست است
  • قرارداد، قیمت یا داده منتشر نشده مشتری
  • حرف آخر درباره چیزی که بعدا اسم شما پایش است

بدهید

  • مرتب کردن و بازچینی چیزی که خودتان دارید
  • خلاصه کردن یک متن بلند به نکته هایش
  • پیدا کردن جاهایی که یک حرف تکرار شده
  • تطبیق هر ادعا با جمله های یک بسته منبع

ستون راست درباره توانایی مدل نیست، درباره جای مسئولیت است. مدل می تواند هر چهار مورد را انجام بدهد و هیچ کدامشان را نمی تواند گردن بگیرد.

بریف: تنها چیزی که مدل نمی تواند جای شما بنویسد

بریف یک صفحه است، نه یک جمله، و همه تصمیم های متن آنجا گرفته می شود. اگر بریف خالی باشد مدل حدس می زند، و شما ویرایش کردن حدس های مدل را با نوشتن اشتباه می گیرید. این بدترین حالت است چون هم وقت می برد و هم شبیه کار کردن است.

یک بریف کارآمد شش چیز دارد:

  • خواننده کیست و همین حالا چه می داند.
  • بعد از خواندن قرار است چه کاری بتواند بکند.
  • شما واقعا چه چیزی را می توانید تحویل بدهید. هر چیزی بیرون از این، قول نیست.
  • اصطلاح هایی که به کار می برید و اصطلاح هایی که به کار نمی برید.
  • منابعی که متن اجازه دارد از آنها عدد و ادعا بردارد. فقط همین ها.
  • چیزی که فقط شما می دانید و در هیچ منبعی نیست.

بند پنجم از همه شان بیشتر کار می کند و کمتر از همه نوشته می شود. وقتی فهرست منابع بسته باشد، پاس صحت از یک کار قضاوتی به یک کار تطبیقی تبدیل می شود: هر ادعا یا داخل این بسته هست یا نیست. وقتی باز باشد، مدل از حافظه اش می نویسد و شما باید تک تک ادعاها را از صفر بررسی کنید.

بند ششم چیزی است که متن را از هر متن دیگری در این موضوع جدا می کند، و تنها بندی است که هیچ مدلی نمی تواند پرش کند. اگر خالی ماند، متن هنوز نوشتنی نیست و مشکل جای دیگری است.

یک تست ساده هم دارد. بند دوم را بلند بخوانید. اگر نتوانستید در یک جمله بگویید خواننده بعد از خواندن چه کاری می تواند بکند، هیچ مدلی این را حل نمی کند و پیش نویس گرفتن فقط تعویق تصمیم است.

پاس پیش نویس: متنی بگیرید که بشود ویرایشش کرد

در این ایستگاه دو تصمیم گرفته می شود: کدام رده مدل، و کدام قیدها.

رده مدل را جنس کار تعیین می کند و نه بودجه. سرهم کردن، بازچینی و خلاصه کردن چیزی که خودتان دارید کار مکانیکی است و یک مدل سریع و ارزان از رده Flash از پسش برمی آید. جایی که قضاوت لازم است، مثل انتخاب زاویه یا تشخیص اینکه یک استدلال کجا می لنگد، مدل فرانتیر ارزش هزینه اش را دارد. کدام مدل امروز در کدام رده است در بخش هوش مصنوعی همین سایت با منبع آمده و ما اینجا اسم نسخه نمی نویسیم، چون هر اسمی که اینجا بنویسیم شش ماه دیگر غلط است.

قیدها اما جای دیگری اند و مهم ترینشان منفی اند. سه تا که واقعا کار می کنند: هیچ عددی که در بریف نیست ننویس؛ هر جمله ای که از خودت اضافه کردی داخل کروشه علامت بزن؛ و این کلمه ها را به کار نبر، بعد فهرست خودتان.

قید دوم همان چیزی است که پاس بعدی را ممکن می کند و کمتر کسی از آن استفاده می کند. یک پیش نویس با درزهای علامت خورده زشت است و دقیقا به همین دلیل مفید است: می دانید کجا را باید بررسی کنید. پیش نویس تمیز و بی درز به شما یک فهرست بررسی نامرئی تحویل می دهد که هیچ وقت انجامش نمی دهید.

یک عادت هم هست که خروجی را محسوس بهتر می کند و تقریبا هیچ جا گفته نمی شود: به جای اینکه بگویید متن را بنویس، بگویید اول ساختار را بنویس و منتظر تایید بمان. ساختار غلط را در سی ثانیه می شود دید و در دو هزار کلمه نمی شود. هر باری که این قدم را رد کرده ایم، پیش نویس دومی هم لازم شده است.

پاس صحت: هر عدد از کجا آمده

این ایستگاه جایی است که متن هوش مصنوعی معمولا شکست می خورد، و شکستش بی صدا است. مدل عدد و تاریخ و نقل قول و حتی نام یک منبع را با همان اطمینانی می نویسد که چیزهای درست را می نویسد، چون از نظر آماری آنجا معمولا چنین چیزی می آید. یک متن با یک عدد ساختگی متنی است که اگر یک نفر بگیردش، هیچ جمله دیگرش هم دیگر اعتبار ندارد. ضرر متناسب با اندازه خطا نیست.

قاعده اش ساده است و در قانون محتوایی خود ما هم نوشته شده: عددی که منبع ندارد نوشته نمی شود. اگر عددی متن را قوی تر می کند و در دست نیست، جایش یک نشانه مشخص می گذارید و در تحویل اعلامش می کنید؛ چیزی که شبیه عدد است جایگزینش نمی شود. تفاوت این دو کار در ظاهر متن صفر است و در نتیجه اش همه چیز.

چهار چیز است که مدل بی خبر می سازد و در این پاس باید دنبال هر چهار تا گشت: عدد، تاریخ، نقل قول و منبع. آخری از همه خطرناک تر است، چون یک منبع ساختگی از یک عدد ساختگی موجه تر به نظر می رسد و کمتر کسی رویش کلیک می کند.

روش کار هم مکانیکی است و باید مکانیکی بماند. هر ادعای قابل بررسی را از متن بیرون می کشید، کنارش می نویسید در کدام منبع بسته بریف است، و جمله دقیق آن منبع را نقل می کنید. ادعایی که جمله ای پشتش نیست حذف می شود یا با نشانه می ماند. این کار حوصله می خواهد و مهارت نمی خواهد، و دقیقا به همین دلیل بهترین کاندید برای سپردن به ماشین است. نسخه اش پایین تر آمده.

چهار چیزی که مدل بی خبر می سازد

در پاس صحت دنبال همین چهار تا می گردید و نه دنبال «غلط ها». غلط منطقی را خودتان می بینید؛ این چهار تا را نمی بینید.

  • عدد

    درصد، نرخ، مدت. معمولا گرد و خوش ظاهر است و دقیقا در جایی می نشیند که متن به یک عدد نیاز داشت.

  • تاریخ

    سال انتشار یک قابلیت یا شروع یک تغییر. یک سال جابه جا، و کل استدلال زمانی متن غلط می شود.

  • نقل قول

    جمله ای که یک شرکت یا یک آدم واقعی گفته است، با لحنی که واقعا شبیه خودش است و کلماتی که نگفته.

  • منبع

    خطرناک ترینشان. عنوان و ناشر و حتی نشانی موجه اند و صفحه وجود ندارد. کمتر کسی روی منبع کلیک می کند.

این چهار دسته از تجربه کار روی متن های خودمان آمده و نه از یک مطالعه. اندازه گیری اش را هم نکرده ایم و ادعای نرخ نمی کنیم.

پاس لحن: متن کجا صدای شما را پیدا می کند

لحن صفت نیست. لحن این است که چه چیزی را نمی گویید، کجا اعتراف می کنید که نمی دانید، و جمله هایتان چه ریتمی دارند. مدل هیچ کدام از این سه را از خودش ندارد، و اگر از آن بخواهید متن را «انسانی تر» کند تزیین اضافه می کند: صفت بیشتر، تشبیه بیشتر، و همان اسکلت قبلی.

کاری که در این ایستگاه انجام می شود سه حرکت مشخص است. اول ناهموار کردن ریتم، چون یکنواختی طول جمله ها بارزترین نشانه متن ماشینی است. دوم حذف مقدمه ای که هر متنی در هر موضوعی می تواند داشته باشد. سوم گذاشتن دست کم یک چیز دست اول که فقط شما می دانید. هر سه در درس بعدی همین مسیر، «انسانی کردن متن هوش مصنوعی»، با روش باز شده اند.

یک مرز هم دارد که به نظر خشک می آید و نیست: در پاس لحن اجازه ندارید حرف تازه اضافه کنید. اگر وسط کار فهمیدید یک ادعای جدید لازم است، برمی گردید به پاس صحت و منبعش را می آورید. دلیلش تجربی است: حرفی که در پاس لحن اضافه می شود هیچ وقت بررسی نمی شود، چون همه ایستگاه های بررسی قبل از آن تمام شده اند.

انتشار: قبل از فشردن دکمه چه چیزی باید معلوم باشد

یک چیز: اسم آدمی که پشت متن ایستاده است. سیاست تحریریه همین سایت این را در یک جمله نوشته: هیچ محتوایی بدون بازبینی و تایید یک متخصص انسانی منتشر نمی شود، و مسئولیت دقت و قضاوت نهایی با نویسنده انسانی است و نه با ماشین. سخت گیرانه به نظر می رسد و در عمل ساده ترین بخش کار است، چون فقط یک سوال دارد: اگر فردا کسی به یکی از جمله های این متن ایراد بگیرد، چه کسی جواب می دهد.

سوال اینکه استفاده از ابزار را اعلام کنید یا نه، سوال دومی است و جواب ما این است: مهم تر از اعلام ابزار این است که یک آدم مشخص پای دقت متن ایستاده باشد. معیار عملی هم ساده است. اگر خواننده با فهمیدن چیزی درباره روش تولید متن احساس کند فریب خورده، همان را بنویسید. اگر نه، اعلامش یک بند اضافه است و بس.

و یک چیز کوچک که بیشتر از آنچه به نظر می رسد کار می کند: تاریخ آخرین بررسی را روی صفحه بنویسید. متنی که می گوید فلان روز بررسی شده، به خواننده اجازه می دهد خودش قضاوت کند کدام قسمتش ممکن است کهنه شده باشد، و این همان چیزی است که یک متن ماشینی بی تاریخ هرگز به کسی نمی دهد.

مسیر سریع با هوش مصنوعی

کاری که تازه کارها می کنند این است که از مدل می خواهند متن را «بررسی کند»، و مدل با کمال میل جمله ها را عوض می کند و شما هیچ وقت نمی فهمید چه چیزی عوض شده. کار حرفه ای برعکس است: مدل حق ندارد چیزی را اصلاح کند، فقط یک جدول از ادعاها می سازد و شما تصمیم می گیرید. نسخه زیر همان جدول است.

  1. بسته منبع را ببندید. هر چیزی که متن اجازه دارد از آن ادعا بردارد، در یک فایل یا یک پیام کنار هم. اگر این بسته باز باشد، بقیه نسخه بی معنی است.
  2. مدل ارزان و سریع از رده Flash کافی است. این پاس تطبیق است و نه قضاوت، و مدل گران اینجا فقط وسوسه اصلاح کردن را بیشتر می کند. رده امروزی هر مدل در بخش هوش مصنوعی همین سایت آمده.
  3. نسخه پایین را با متن و بسته منبع اجرا کنید. سه قید اصلی اش این است: حق اصلاح ندارد، برای هر ادعا باید جمله دقیق منبع را نقل کند، و هر ادعایی که پیدا نکرد باید جدا فهرست کند.
  4. ستون آخر جدول را بخوانید و نه ستون اول را. اینکه مدل نوشته «پیدا شد» مهم نیست؛ مهم این است که جمله نقل شده واقعا همان چیزی را بگوید که ادعا می گوید. اینجا مدل بارها اشتباه می کند.
  5. فهرست «پیدا نشد» را یکی یکی تعیین تکلیف کنید: یا منبعش را می آورید، یا ادعا را حذف می کنید، یا نشانه «باید تایید شود» می گذارید و در تحویل اعلامش می کنید. هیچ گزینه چهارمی نیست.

نسخه آماده کپی

متن زیر یک پیش نویس است و بسته منبع بعد از آن آمده.

--- متن ---
{متن پیش نویس}

--- بسته منبع ---
{منبع ۱، با نشانی}
{منبع ۲، با نشانی}

کاری که باید بکنی:

۱) هیچ چیزی را اصلاح نکن، بازنویسی نکن و پیشنهاد جمله نده. فقط جدول بساز.
۲) هر ادعای قابل بررسی را از متن بیرون بکش. ادعای قابل بررسی یعنی چیزی که عدد، تاریخ، نام یا نقل قول دارد. جمله های نظری را نیاور.
۳) برای هر ادعا یک ردیف بساز با چهار ستون: خود ادعا، جمله ای از متن که در آن آمده، شماره منبع، و جمله دقیق آن منبع که ادعا را پشتیبانی می کند. جمله منبع را کلمه به کلمه نقل کن.
۴) اگر ادعایی در هیچ منبعی نبود، در ردیفش ستون چهارم را خالی بگذار و بنویس پیدا نشد.
۵) بعد از جدول، فهرست جداگانه ای از همه ادعاهای پیدا نشده بنویس.
۶) اگر جمله منبع فقط بخشی از ادعا را پشتیبانی می کند، در ستون چهارم بنویس کدام بخش پشتیبانی نمی شود.
۷) هیچ ادعایی به متن اضافه نکن و هیچ منبعی بیرون از بسته بالا استفاده نکن.

قبل از اعتماد به خروجی: جدول را مدل می سازد و درستی اش را شما تایید می کنید، و یک جای مشخص هست که مدل مرتب اشتباه می کند: جمله ای را نقل می کند که واقعا در منبع هست ولی چیزی را که ادعا می گوید نمی گوید. این تنها ستونی است که باید خودتان بخوانید. برای منابعی که خودتان ننوشته اید، دست کم همان ها را باز کنید و جمله را در جای اصلی اش ببینید.

هوش مصنوعی در این کار

موضع ما درباره این گردش کار روشن است: مدل در دو ایستگاه واقعا خوب است و در همان ایستگاهی که همه به آن می سپارند خطرناک است. سرهم کردن و تطبیق کار اوست؛ تشخیص اینکه چه چیزی درست است کار او نیست و هیچ وقت هم نمی شود. ابزارهای زیر برای همان دو ایستگاه اول انتخاب شده اند.

ابزارهایی که واقعا کمک می کنند

  • NotebookLM برای پاس صحت ساخته شده است، چون جوابش را از بسته منبعی می دهد که خودتان بالا گذاشته اید. راهنمای خود گوگل می گوید در همان مناطقی کار می کند که اپ جمنای کار می کند و ایران در فهرست کشورهای در دسترس اپ جمنای نیست.
  • Claude قیدهای منفی را در طول یک خروجی بلند خوب نگه می دارد، و کل نسخه بالا روی همین بنا شده: ممنوعیت اصلاح، ممنوعیت افزودن، ممنوعیت منبع بیرون از بسته. ایران در هیچ یک از دو فهرست کشورهای پشتیبانی شده انتروپیک نیست؛ این را از صفحه خود انتروپیک خوانده ایم.
  • Gemini فارسی را خودش می فهمد، پس بریف و پیش نویس فارسی را بدون ترجمه میانی می شود جلویش گذاشت. صفحه خود گوگل می گوید اپ وب جمنای در بیش از دویست و سی کشور و منطقه و بیش از هفتاد زبان کار می کند و ایران در آن فهرست نیست.
  • ChatGPT رایج ترین انتخاب و برای پاس پیش نویس قابل قبول. درباره دسترسی و پرداختش اینجا ادعایی نمی کنیم: صفحه کشورهای پشتیبانی شده OpenAI به سرور ما ۴۰۳ می دهد و چیزی را که خودمان نتوانسته ایم بخوانیم نمی نویسیم.

کجا نتیجه معکوس می دهد

دو خطر، و اولی همان است که کمتر از همه به آن فکر می شود. هر چیزی که در یک چت بات می چسبانید روی سرور فروشنده می ماند و ممکن است یک بازبین انسانی بخواندش؛ صفحه راهنمای خود گوگل می نویسد گفت و گویی که بازبین انسانی خوانده تا سه سال نگه داشته می شود و حذف تاریخچه هم برش نمی گرداند. پس بریف یک مشتری با قیمت و قرارداد و داده منتشر نشده، جایش آنجا نیست. خطر دوم همان چیزی است که کل این درس درباره اش است: متنی که از این پنج ایستگاه رد نشده باشد، فقط سریع تر منتشر می شود و نه بهتر. موضع گوگل هم روی ابزار نیست، روی تولید انبوه محتوای کم ارزش است، و همین را در درس محتوای هوش مصنوعی و سئو با متن سیاستش بررسی کرده ایم.

منبع ها: Google: Gemini Apps Privacy Hub Anthropic: is my data used for model training (consumer plans) Google Search Central: Google Search and AI-generated content Google Search Central: spam policies for Google web search Anthropic: supported countries and regions Google: where Gemini Apps are available

حد این توصیه

این گردش کار از کسی نویسنده نمی سازد. کارهای مکانیکی را فشرده می کند و کارهای انسانی را قابل دیدن؛ اگر بریف خالی باشد، خروجی خالی فقط سریع تر می رسد. دو مرز دیگر هم دارد. اول اینکه روی متن کوتاه صرف نمی کند: برای یک کپشن یا یک یادداشت دویست کلمه ای، پنج ایستگاه از خود نوشتن گران تر است و ما هم آنها را دستی می نویسیم. دوم اینکه این درس هیچ چیزی درباره اینکه اصلا این موضوع ارزش نوشتن دارد یا نه نمی گوید؛ آن تصمیم بالادستی است و جایش درس تولید محتوا چیست و از کجا شروع کنیم است.

از تجربه خود ما

پاس صحت همان ایستگاهی است که زیر فشار زمان حذف می شود، پس ما برایش یک ابزار جدا ساخته ایم تا حذف شدنش دیده شود. قانون محتوایی این سایت اجازه نمی دهد عددی بدون منبع نوشته شود و به جایش می گوید نشانه «باید تایید شود» بگذارید و در تحویل اعلامش کنید. اما نشانه ای که کسی دنبالش نگردد فرقی با نبودنش ندارد، برای همین ابزار خط فرمان همین بخش یک دستور دارد که کارش فقط همین است: تمام این نشانه ها را در همه فایل های درس پیدا می کند و می شمارد، و تحویل تا وقتی عددش صفر نشده باشد انجام نمی شود. امروز، روی تک تک فایل های درس این بخش، عددش صفر است. این تنها چیزی است که ادعای «هر عدد منبع دارد» را از یک شعار به یک چیز قابل بررسی تبدیل می کند.

سوال هایی که واقعا پرسیده می شوند

فرق این با پرامپت نویسی چیست؟

پرامپت نویسی درباره یک درخواست است و این درباره ترتیب کارها. یک پرامپت عالی در ایستگاه دوم، اگر ایستگاه سوم صاحب نداشته باشد، فقط متن غلط بهتری تحویل می دهد. اگر می خواهید خود پرامپت را بهتر بنویسید، بخش هوش مصنوعی همین سایت درس جداگانه دارد.

برای متن فارسی کدام مدل بهتر است؟

اینجا رتبه بندی نمی دهیم، چون هر رتبه ای که بنویسیم چند ماه بعد غلط است و منبعش هم می شود ما. کاری که واقعا جواب می دهد این است: یک بریف را عینا به دو مدل بدهید و ببینید کدام خروجی فارسی کمتری برای اصلاح دارد. جواب برای متن فنی و متن تبلیغاتی یکی نیست.

چند درصد متن نهایی باید مال خودم باشد؟

درصد معیار بی خاصیتی است. متنی که نود درصد کلماتش از مدل آمده و آن ده درصد دیگر همان چیزی است که فقط شما می دانید، متن خوبی است؛ متنی که همه کلماتش را خودتان نوشته اید و هیچ چیز تازه ای در آن نیست، نیست. چیزی که باید مال شما باشد دو ایستگاه است، نه درصد کلمات.